تا ماورای آبی

دیروز که از واترآباد بر می‌گشتم از پشت سر آفتاب بود و از روبرو باران. پیوند شیرین باران و خسروی خاور رنگین کمان بی نظیری در چشم انداز من ترسیم کرده بود. مهندس فلکی نیمدایره‌ی کاملی ساخته بود  که مرا  از روی صندلی برداشت و پل زد به خاطرات گذشته:

احساس می کنم پس از این سالها هنوز

در خاطرات خویش صدای تو را هنوز

با اینکه سال هاست که باران گرفته است

می سوزم از حرارت آن شعله ها هنوز

پروانه ای که پر زدی از باغ بی بهار

موج عبور توست میان هوا هنوز

رنگین کمان خاطره ها می‌برد مرا

تا ماورای آبی شهر شما هنوز...

وقتی به خودم آمدم٬ دیدم دارم در پیاده رو قدم می‌زنم و در دستگاهی که نمی‌دانم چیست و گوشه‌ای که نمی‌دانم کجاست٬ زده ا م زیر آواز:

هوای منزل یار آب زندگانی ماست...

انگار کاسه‌ی کوچک دلتنگی‌ام پر شده

                                           صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

/ 5 نظر / 7 بازدید
saeed

salam... poste zibaye shoma mara ham be yade shiraze shoma andakht.. be ghoole yeki az doostan khosh zoogh....khosha shirazo vaz e bi mesalash... agar khabgaah nadarim bikhialash.... payandeh bashi

زهرا

سلام استاد. زیبا بود. شاد باشید

قبیله سبز

رنگین کمان ...مرا نیز به دوران کودکی می برد آنگاه که با هم بازیها بطرفش می دویدیم تا در میانش قرار گیریم و بدستش آوریم . و هر چه می دویدیم به آن نمی رسیدیم و... زیبا و لطیف نوشته اید .سبز قلم باشید.

صنم

زیبا وخیال انگیزه امید که یاد ایام وعشق وخاطراتش در یادودل هامون زنده تر شه وبمونه.. در نهانخااانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صدخاطره خندیدعطرصدخاااطره پیچید

دانش آموز

عالی هست مخصوصا جمله 3[لبخند]