طفل شادی

 

دیدم بعضی از دوستان خوش سلیقه به مناسبت اتفاقات اخیر مطالبی نوشته اند و از طفل گمشده شادی یاد کرده اند که تعبیری است از شعر دکتر شفیعی کدکنی، گفتم اصل شعر را اینجا بنویسم. امیدوارم حالا که بعد از مدت ها این طفل گریزپا پیدایش شده، دیگر هیچ وقت گم نشود!

 

طفلی به نام شادی،

دیریست گمشده ست

با چشمهای روشن  ِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو


هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما:


یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر

/ 2 نظر / 11 بازدید
عماره

قدسیان را عشق هست و درد نیست درد را جز آدمی در خورد نیست هر كه او خواهان درد كار نیست از درخت عشق بر خوردار نیست گر تو هستی اصل عشق و مرد راه درد خواه و درد خواه و درد خواه مولانا سلام

عماره

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست قطره شدم که راهی دریا کنی مرا پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم شاید قرار نیست مداوا کنی مرا من آمدم که این گره ها وا شود همین! اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا آقا برای تو نه ! برای خودم بد است هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین شاید غلام خانه زهرا کنی مرا *علی اکبر لطیفیان*