آخرین روز اقامت من در تهران

امروز آخرین روز اقامت من در تهران است . بعد از 28 ماه باید تهران را ترک کنم. مقصد بعدی من ساحل رود کارون (اهواز) است. قرار است مدتی در دانشگاه اهواز تدریس کنم. این دومین هجرت خود خواسته در زندگی من است. دوباره غربت،دوباره تنهایی... باید از همة دوستانم دل بکنم، چه دوستانی که در تهران پیدا کردم،چه دوستانی که از شیراز با من آمدند. این بار دیگر هیچکس همراه من نیست.
خداحافظ همه دوستان خوب من
خداحافظ دانشگاه شریف، خداحافظ بچه‌های خوب شرکت
خدایا! تو پشت و پناهم باش و در راهی که پیش رو دارم مرا تنها مگذار.
شعر زیر را که 5 سال قبل سرودم (روز تاسوعا سال 1419 قمری) به همة دوستان خوبم تقدیم می‌کنم

حس رفتن

حس رفتن دارم
کسی انگار مرا می‌خواند
من چه آرام، چه شادم!
بار من سنگین نیست
دلی از دستم غمگین نیست

من اگر رفتم،
خاطراتم را با من دفن کنید
بگذارید همان مرد مسافر باشم
که غریبانه از این کوچه گذشت
و کسی، هیچ کسی، او را نشناخت
و مهم نیست که بعد از من نامم باشد یا نه

اهل این شهر نبودم
خانه‌ام اینجا نیست
چند روزی را مهمان شما بودم
روزتان پر خورشید،
شبتان مهتابی!
کسی از ساحل آن رود مرا می‌خواند

/ 3 نظر / 20 بازدید
siavash borhan dayyani

محمد آقا دستتان درد نکند شعر جالبی بود. از امور خير چه خبر ؟ من اگر خدا بخواهد به زودی دفاع خواهم کرد موفق باشيد به اميد ديدار

محمد رضا امین داور

خیلی خوشم اومد از این شعر... به معنی واقعی کلمه ارتباط برقرار کردم! کلا هم خیلی از وبلاگت خوشم اومده

آرش انزان پور

خیلی خوب بود.