این جنگل وحشی

 این که مدام می‌گویم دنیای ما یک جنگل بزرگ است حرف گزافی نیست.سایت CNN با همه‌ی آمریکایی بودنش فیلمی از جنایات اسرائیل در لبنان تهیه کرده است. فیلم درباره‌ی خاکسپاری دسته جمعی کشتگان بی‌گناه است. در اول فیلم تابوتهای متعددی را نشان می‌دهد که روی هرکدام نام صاحب آن را نوشته‌اند: ابراهیم٬ فاطمه٬ مریم ٬ ... اما یک تابوت بدون نام است! چرا؟ چون صاحب آن کودک یک روزه‌ای است که هنوز پدرومادرش نامی برای او انتخاب نکرده بودند...

چه دنیای مسخره‌ایست که هیچ کس نمی‌خواهد یا نمی‌تواند جلوی آتش بازیهای دیوانه وار اسرائیل را بگیرد. وزیر امورخارجه‌ی احمق آمریکا هفته‌ی قبل در کنفرانس رم ‌گفت: هنوز برای آتش بس زود است... یک نفر این جمله را برای من معنی کند! این یعنی چراغ سبز... یعنی جان این انسانهای بی‌گناه به قدر یک پشه هم برای آمریکا ارزش ندارد. یعنی اسزائیل آزاد است که هر جنایتی دوست دازد مرتکب شود. چرا که آمریکا اراده کرده حزب‌الله از بین برود

ای کاش شود خشک بُن خصم و خداوند

زین مایه‌ی شر حفظ کند نوع بشر را

/ 8 نظر / 9 بازدید
حسين

گيرم اين درخت تناور در قله بلوغ آبستن از نسيم گناهي است؛ اما - اي ابر سوگوار سيه پوش ! - اين شاخه شكوفه چه كرده‌است، كاين سان كبود مانده و خاموش؟ گيرم خدا نخواست كه اين شاخ بيند ز ابر و باد نوازش اما اين شاخه شكوفه كه افسرد - از سردي بهار با گونه كبود - آيا چه كرده بود؟ “ شفيعي كدكني “

بهشت دل-جواب

اين هم يک دليل ديگر که ما در يک جنگل بزرگ زندگی می‌کنيم! تو کز محنت ديگران بی غمی...

مومن مختاری

بعضی از مخاطبان متاسفانه در زندگی درد نکشيده اند. گاهی يکی به آنها گفته ساکت باشند ولی کسی غذا را از گلويشان در نياورده و يا خانه را بر سرشان خراب نکرده. من می خواهم به اين دشمن عزيز بگويم که کجای اين سرزمين اسراييل بوده وقتی که ايده سهيونيسم عمری بيش از ۱۰۰ و اندی سال ندارد. متاسفانه خور و خواب و خشم و شهوت جلوی چشم اين حيوان ها را گرفته که راهی به آدميت ندارند.

رضا اخوان بهابادی

سلام علیکم و رحمت الله محمد فخار زاده عزیز در این مدت طولانی که از آخرین دیدارمان گذشته است زیاد به یادت افتاده ام. گهگاهی هم به این نوشته هایت سرک کشیده ام. البته خیلی کم فرصت می شود. کارم زیاد است. جزو‌ه رادار هم بی تاثير نبوده که يادی کنيم از دوستان غريب ديار غربت. بگذريم ... به یاد محمد فخار زاده که می افتی عجيب حال و هوای شعر و شاعری به سرت می افتد ميخواهی شعر بخوانی. اهل فن هم که نيستی. مجبور ميشوی پراکنده بخوانی ونا مربوط: بيا و چشم مرا تکيه گاه کن يک بار قسم به چشم سياهت نگاه کن يک بار سری به شانه من نه که صبح نزديک است سری به شانه من نه گناه کن يک بار و کاروان که گذر کرد از کناره شهر عنايتی به اسيران چاه کن يک بار همين سه بيتش را حفظ بودم. تازه نمی دانم به همين ترتيب است يا نه اين هم مناسب اين ايام: تو ننگ عربی، سید حسن نام تو را باید از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم تو بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات لم بدهی و چرت تابستانی ات را با دود قلیان مفرح کنی تفنگ دست می‏گیری

رضا اخوان بهابادی

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن! نه شکمت آن اندازه است که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید وقار عربی ات را نمایان کند نه چفیه و عقال داری تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری که ما را به یاد خمینی می‏اندازد که یکبار چرت مان را پاره کرده بود تو ننگ عربی، سید حسن! بجای آنکه در حرمسرایت بگردی و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی تا فردا در بهشت برای مغازله با حوریان آماده باشی در مخفیگاهت که نمی‏دانیم کجاست می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی تو کافر شده ای، سید حسن! و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم... فقط به رسم مردان بزرگ عرب صادق باش و بگو برد موشک‌ها‌یت به ریاض که نمی‏رسد؟ دو نکته:اول اينکه همان وقتها یک روز جزوه رادار را به یکی از بچه های خوابگاه دادم که برايت بياورند. يادم نيست کی بود. فکر می کردم به دستت رسيده است. تا وقتی که ابوالحسن سراغ آن را از من گرفت. خيلی گذشته بود ومن يادم نيامد که به چه کسی داده بودم. اما اصل مطلب: آمدم اینجا و نوشتم به قصد حلالیت طلبیدن. ان شاء

بهشت دل

سلام سيد! آن جزوه گوارای وجود! به قول دزدی که به غزالی زد: علمی که در کاغذ باشد ارزش چندانی ندارد قدر نجف را بدان و در انجا بسیار به یاد من باش. اميدوارم از کربلا به بعلبک نروي

جيرو و دوست جيرو

وبلاگ زيبايی داريد. نام وبلاگ ما: آدرس مورد نظر آزاد می باشد! است. خوشحال می شويم با نظرات خود به ما کمک کنيد.