از عشق و عاشقی (۳ )

دارم آهنگ در گلستانه را می‌شنوم. یادگاریست از یک دوست بی نظیر در آخرین شب ایران. می‌خواهم تو را هم با خود به این گلستانه ببرم.
عارفان می‌گویند عشق طبیب است. راست می‌گویند؛ انسان مغرور و خودبین و غافل که خیال می‌کند دنیا را برای او آفریده اند و  خود را مرکز ثقل هستی می‌بیند چنان در جاذبه عشق مستغرق می‌شود که همه این آویزه‌ها و زنجیرها را پاره می‌کند و درست مثل پروانه‌ای که پیله را می‌شکافد به دنیایی وسیع و زیبا قدم می‌گذارد که در آن: 

دشتهایی چه فراخ!

کوههایی چه بلند! 


چقدر متنفرم از کژاندیشان تردامنی که عشق را ناشی از خودخواهی و در نتیجه نوعی بیماری می‌دانند. بگذریم حالا میخواهم از زاویه دیگری به این موضوع نگاه کنم. چرا عشق در بعضی دلها نفوذ نمی‌کند؟ چرا بعضیها عاشق نمی شوند؟ تا بحال دیده ای مادری کودک خود را گم کرده باشد؟ آیا آشفتگی و سراسیمگی مادر را دیده‌ای؟ مثل پرنده خود را به در و دیوار می‌زند تا فرزندش را پیدا کند. آدمی عاشق می‌شود که گم کرده‌ای داشته باشد. درد کشیده باشد: درد بی همزبانی درد غربت درد ناقص بودن درد به کمال نرسیدن؛ آنوقت عشق مثل طبیبی می‌آید و همه این دردها را دوا می‌کند. پس یادت باشد:

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند 

حالا که از شراب این شعر زیبا مست شدی بگذار تو را مست تر کنم. دوست محبوب ما می‌فرماید: ولاتکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم . مانند آنان نباشید که خدا را ازیاد بردند پس خویشتن را فراموش کردند. به قول آن بزرگوار ما در این دنیا به مهمانی آمده‌ایم دنبال نقش در و دیوار خانه نباش دنبال صاحبخانه باش. حیف نیست فریب این سفره های رنگارنگ را بخوری و از کسی که این سفره ها را پهن کرده غافل شوی؟ هیچ می‌دانی چرا در این روزگار انسان اینقدر تنها شده؟ چون عاشق نیست چون خودش را و دردهایش را فراموش کرده. آدم عاشق در غربت هم که باشد تنها نیست مولا میفرماید : الغریب من لم یکن له حبیب غریب کسی است که محبوبی ندارد. و باز شعری از جناب شیخ بهایی به خاطرم خطور کرد که بسیار زیباست:

تا تنهایم همنفسم یاد کسی است

تا همنفسم کسی شود تنهایم

دل کانون عشق است دل آدم خیلی بزرگ است می‌توانی همه چیز و همه کس را دوست بداری: دریا و کوه و آبشار را؛ ایرانی و مصری و بلغاری را. یادت باشد دل عرش خداست و عرش از هرچه در تصور تو بگنجد بزرگتر است. آه! از عشق به دل رسیدیم و بارانی از حرفهای نگفته در من جاری شد. عزیز من! دل چشمه‌ای پاک است پرنده‌ای زیباست نهالی نورسته است که باید مواظب آن باشی. ما چه بلاهایی بر سر این دل می‌آوریم! بگذار در فرصتی دیگر بحث را ادامه دهیم.

/ 9 نظر / 103 بازدید
dorankodaki

سلام بر استاد عزیز از اینکه این بحث را با شور و حیجان دنبال می کنید خیلی متشکرم.من همواره اونو دنبال میکنم و واقعا لذت میبرم.خواهشان ادامه بدید .ممنون. راستی اگر عکس جدیدی هم دارید برامون بفرستید.ممنون

mehdi

سلام تازه چه خبر من دارم ميرم اهواز تا حسابي شروع كنم. ياد ما باش و به اميد ديدار

amin

سلام استاد لطفا اگر وقت کرديد چک ميل کنيد.متشکرم.

چماق

لا اله الا ا... .

Gh.N

سلام. از اينکه وبلاگ خود را با فواصل زمانی کم به روز می کنيد متشکرم. موضوع بحثتان واقعا جالب است. اگر می شد عکسهای بیشتری از شما داشته باشم خیلی خوب بود.در تقدير از نوشته های جالبتان بيت زير را به شما تقديم می کنم: آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدايا به سلامت دارش

mohsen tarighi

salam bebakhshid in computer farsi nadarad lotfan chek mail conid. dar zemn agar weblog digari dorost kardeheid adrasash ra barayam beferestid. be omide didar

ye doost

salam khedamate shoma bozrgvar. man ye sooal dashtam .mikhastam bedoonam dar morede masael va moshkelate javana mitoonid be man komak konid.ya mano be ye jaye dige moarefi konid.az hamkaretton mamnoon am.

ابوالحسن

حال مي‌كنم با خواندن وبت، LTD خيلي زياد دفاع پروژه ام است

محمد

سلام دکتر ....خیلی قشنگ بود....