شبانه

سه ساعت از نیمه شب گذشته. دارم روی موضوعی کار می‌کنم.تا برنامه‌هایی که نوشته‌ام جواب بدهند فرصتی دارم برای چند خط نوشتن. دلم زیاد هوای مادر کرده...

امروز با یکی از استادهای دانشکده حرف می‌زدم. تنها کسی است که می‌شود با او چند خط درد دل کرد. به او می‌گفتم که از دکترا خسته شده‌ام و فکر می‌کنم باید نگارش پایان نامه را کم کم شروع کنم. چند کار ناتمام دارم و دلم می‌خواهد آنها را به نتیجه برسانم اما دست تنها هستم. قرار شد روی یکی از موضوعات با هم کار کنیم. گفت تو را هل می‌دهم و اگر دانشجوی تیزی پیدا کردم به تو معرفی می‌کنم.

مادر الان دیگر باید به مدینه رسیده باشد. این سفر را به نیت مرحوم پدرش - همان پدربزرگ معروف بنده- عازم شده. پدر بزرگ نابینا بود. درآمد چندانی هم نداشت اما حقوق بازنشستگی اش را جمع کرده بود و می‌خواست برای حج ثبت نام کند (آن روزها ثبت نام حج ارزان بود). هرچه می‌گفتیم شما مستطیع نیستید قبول نمی کرد. می‌گفت وقت مردن که جناب ملک‌الموت سراغم بیایند می‌گویند: مٌت یهودیاً او نصرانیاً یعنی چون حج نرفته‌ای باید به دین یهود از دنیا بروی یا دین نصاری...  تشویقش کردیم تا برود پیش امام جمعه‌ی جهرم -مرحوم حسین آقای آیت اللهی- که با پدربزرگم رفیق بود و هر وقت سراغش می‌رفت سیگاری برایش آتش می‌زد. حسین آقا پدربزرگ را مجاب کرد که استطاعت بدنی ندارد و حج بر او واجب نیست اما تا آخرین روزهای زندگی‌اش نگران بود.

بعد از فوت پدربزرگ مادر که تنها فرزندش بود برای حج ثبت نام کرد تا اینکه امسال نوبتش شد. دیروز که تلفنی صحبت می‌کردیم مادر می‌گفت دو نفر از فامیل -عموی من و پسر عمه‌ی خودش- مرحوم پدربزرگ را در خواب دیده‌اند. عمو دیده  که میرزا رضا -عنوان رسمی پدر بزرگ- کت و شلوار پوشیده کلاهش را هم کج روی سرش گذاشته و عازم حج بوده. پسرعمه هم خواب دیده که مادر چادر سفید پوشیده و دارد به خانه‌ی قدیمی پدربزرگ که از مکه برگشته می‌رود... خلاصه مادر دلش روشن بود و می‌گفت دعا کن بتوانم اعمال را به جا بیاورم.

بچه که بودم جزوه‌ی قهوه‌ای رنگ زیبایی در خانه‌‌ی پدربزرگ بود که روی جلدش عکسی از صحرای عرفات بود و با خط نستعلیق زیبایی نوشته بود: به سوی خدا برویم با حج.  

/ 10 نظر / 8 بازدید
باد صبا

سلام اميدوارم که مادر گرامی سفر خوبی داشته باشند و به خوبی بتوانند از حس و حال آنجا استفاده کنند. موفق باشيد

حسين

باسلام انشاءا... حجشان قبول ....

topolo

safar be kheir, safar be del khoshi . . . . un madari ke ba in del bere be haj, bayad khodesh ra jaye ka'abe tawaaf kard. ishulu saheb e khane hamatoon ro wase ham negah dare ta hazze ham ro bebarid . . .

امين

سلام.

کويريات

سفرشون بخير و ان شاالله حج رو چنان که شايسته است به جا بياورند هم بجای خودشون و هم به جای پدرشون. شمام پايان نامه تون رو به خوبی شروع کنين و تموم کنين خستگی تون رفع بشه

طالب موذنی

از این عقاید صاف واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم دکتر جوان. برخلاف نیچه معتقدم که ایمات زنده است. براستی که خانه کعبه خانه دل است. هم برای این دنیا و هم برای آن دنیا در پناه حق

غريب آشنا

پاکسازی کرديد! مسيح نماد صبر و تحمل بود! ... به هيچ زاهد ظاهر پرست نگذشتم که زير خرقه نه زنار داشت پنهانی

ج-غریبه

یارب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز

غريب آشنا

با اجازه حضرت حافظ: اگر دشنام فرمايی اگر نفرين دعا گويم جواب تلخ ميزيبد - جمال شيخک ما را-

صنم

زتهد ظاهر پرست از حال ما اگاه نیست در حق ما هرچه گوید جاای هیچ اکراه نیست این چه استغناست یارب وین چه نادر حکمتست کین همه زخم نهان هست ومجال اه نیست