شیار ۱۴۳ و مهران

بعد از قرنی دیشب با همسر گرامی رفتیم سینما و فیلم شیار ۱۴۳ را دیدیم. آخرین باری که با هم سینما رفتیم فیلم هوگو اثر مارتین اسکورسیزی را دیدیم در سینمای سه بعدی. آن موقع مریم در ظلمات ثلاث بود.

نظرات مثبت زیادی درباره این فیلم شنیده بودم. حتی دکتر سنگری هم در شب شعر اسم این فیلم را آورد و از بانوی کارگردان آن خانم آبیار تقدیر کرد. فیلم داستان قشنگی داشت و هنرپیشه نقش اول خانم مریلا زارعی بسیار تاثیر گذار بازی می کرد اما به نظرم از ظرفیت های هنر سینما می شد بهتر استفاده کرد. فیلم برداری خیلی معمولی و ابتدایی بود و انگار از موسیقی هم خبری نبود. فیلم نامه نویس هم گویا بچه تهران بود و با اینکه هنرپیشه ها لهجه کرمانی داشتند اما ضرب المثلها و اصطلاحات تهرانی ها را به کار می بردند که خیلی نمی چسبید. اوج فیلم جایی بود که مادر بعد از ۱۵ سال انتظار با استخوانهای فرزندش روبرو می شد و آن را مثل قنداقه ای در آغوش می گرفت. یاد زن عمویم افتادم که ۲۳ سال منتظر پسرش مسعود بود. فیلم شیار ۱۴۳ یادآوری خوبی بود برای من که از خون جوانان وطن لاله دمیده ...

حالا امده ام فرودگاه تا جناب رییس تشریف بیاورند و بارهایی را که آقا بیژن فرستاده بود و ۱۶ روز است در گمرک گیر کرده آزاد بفرمایند. گیر داده بودند که باید فرستنده و گیرنده بار یک نفر باشد. در واقع با این کارشان فلسفه پست و حمل ونقل را منهدم کرده بودند. در بدو ورود سید مهران یکی از رفقای قدیمی را دیدم که بچه محل بودیم و حالا در  گمرک فرودگاه کار می کند. تا جناب رییس تشریف بیاورند من و مهران از خاطرات قدیم گفتیم و بچه های مسجد فخرآباد. خیلی کمک کرد به من و نگذاشت زجر بکشم در پیچ و خم های اداری. مهران غیرت دارد و در  شهر بی قانون غیرت خیلی لازم است.

/ 8 نظر / 10 بازدید
قاسم

وقتی به کسانی که در زمان جنگ حاضر شدند از زن و زندگی و بچه و بسیاری از چیزهایی که در زندگی روزمره برایمان عادی شده است، گذشته و فقط با نیت دفاع از کشور در جبهه حاضر شدند، فکر میکنم، تنم می لرزه! که چقدر انسانها با شعور و شجاعی بوده اند که حاضر شده اند از آسایش خود بگذرند و با قمار جان، قدم در راهی بگذارند که بازگشتش معلوم نبود! خیلی مرد بوده اند. قطعا هتلهای چند ستاره و خوراکهای خوشمزه برایشان آماده نبود و این را می دانستند که خیلی شانس بیاورند کنسرو و کمپوت و نون خالی در انتظارشان خواهد بود و خیلی تر شانس بیاورند که برای جای خوابشان دو تا پتو گیرشان بیاید! و همه اینها از چیزی برنمی آید به جز ایمان و اعتقاد قوی به دین و مذهب! روحشان شاد.

جيگررررررررم

سلام خانوم يه سوال داشتم ميخواستم بپرسم آيا شما چادري هستيد؟

جيگررررررررم

جواب نميديد ؟ عرضي دارم . ممنون ميشم اگه جواب بديد .

خانوم مهندس

دکتر شما فرآیندهای اتفاقی گذروندین؟ جسارتا چند شدین؟ :)

حسین

دکتر جان این مدت که ایران نبودی شاعرهای جوان و خوبی هم به خصوص در شعر نو پا به عرصه گذاشته اند از جمله لیلا کرد بچه که من همین دیشب شعر زیر رو ازش توی اینترنت دیدم و بعد سرچ کردم و دیدم که چه شاعر خوبیه و تازه فهمیدم که چقدر از غافله فرهنگی و هنری مملکت پرت افتادهام این سر دنیا: همه چیز از جایی شروع شد که گفتی دوستم داری گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی بهانه ای کافیست. "لیلا کردبچه"

حسین

یا این یکی: هزار سال پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند دلتنگِ تو بودم، انگار هزار سال منتظر بودم بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس برایم دست تکان بدهی، تا این شعر را برایت بنویسم. "لیلا کردبچه"

مجیدی

سلام آقای دکتر خیلی خیلییییی خوش اومدید و رسیدنتون به خیر ببخشید که باز بدقولی های قبلی تکرار شد مخصوصا اینکه شماهم این چند وقت سنگ تمام گذاشتین در پست گذاشتن اولین چیزی که خیلی برام جالب بود نظر فردی به نام جیگرر بود که کلی خندیدم ...[خنده] بنده خدا حتی نرفته بود یه دو تا از مطلبا رو بخونه و یه چیزی دستگیرش بشه) دوم این که امروز استاد آزمایشگاهمون گفتن که پسرشون که دکترای مکانیک از کانادا گرفتن به تازگی برگشتن ایران و من موقع صحبتاشون که داشتن از قول پسرشون از کانادا تعریف میکردن ، تمامش به یاد شما و نوشته های شما بودم (مثل این که دور برگشت نخبه هامونه ان شاالله) انشالله که برگشتنتون هر روزش پر از اتفاقای خوب و خیر هم برای شما و هم برای خانوادتون باشه یا علی