پرنده‌ای که تو را دوست داشت ...

اگر چه آخر این قصه هم وصال نبود

همین که دیدمت ای ماه، احتمال نبود

گشوده پنجره‌ی رو به صبح می‌داند

پرنده ای که تو را دوست داشت، لال نبود

قفس شکست و گذشت از خطوط سرخ ولی

برای رد شدن از ابرها مجال نبود

عیان نشد که چرا آمدی؟ چرا رفتی؟

که در حضور شما جرات سوال نبود

من از حلاوت و اندوه عشق فهمیدم

که اجتماع بهار و خزان محال نبود

شناسنامه ی ما را دوباره صادر کن

بدون عشق تو این سالها که سال نبود!

 

سبوی تشنگی‌ام را به دوش خواهم برد

که آب چشمه‌ی این روزها زلال نبود

 

تهران - اول آبان ۱۳۹۶

/ 0 نظر / 55 بازدید