ما و دلکی که ناله می روید از او

دشت از مجنون که لاله می‌روید از او

ابر از دهقان که ژاله می‌روید از او

طوبی و بهشت و جوی شیر از زاهد

ما و دلکی که ناله می‌روید از او

بابا افضل کاشانی


ما را نبود دلی که کار آید از او

جز ناله که هر دمی هزار آید از او

چندان گریم که کوچه‌ها گل گردد

نی روید و ناله‌های زار آید از او

ابوسعید ابوالخیر

 

پی نوشت:

اصلا قصد بی اعتنایی ندارم. عادت من این است که محو باشم، که نباشم، که بهشت دل واحه ای باشد برای آسودن، فارغ از نام و ننگ من. 

/ 2 نظر / 83 بازدید
باد صبا

سلام محمد آقای بزرگوار متاسفانه چند وقت اخیر سرم شلوع بود و امروز که سری به کلبه مجازی و دلنوشته های حقیقی شما زدم کلی دوق کردم و کلی تاراحت شدم که چرا زودتر سر زنزدم و ... در جریان ورود مسافرتان بودم و الان که خواندم خیلی خیلی خوشحال شدم. تولد این کوچولوی بزرگوار رو به شما و همسر محترم و مریم گلی تبریک میگم. امیدوارم همواره در همه مراحل زندگی زیر سایه پدر و مادر شاد و موفق و پیروز باشه از بیماری تون خبر نداشتم. امیدوارم بهتر شده باشید. نوشته های دیگر مثل گفتگوی اتوبوسی و شعر ها و ارتباط با دانشجوبان جدید هم خیلی خواندنی و جالب بودند. و کلی حرف دیگر باز هم تبریک میگم. امیدوارم سالم و موفق باشید [گل]

بیقرار

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم راه رود جاری احساسمان را سد کنیم عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم دل به دریا می‌زنم من... دل به دریا می‌زنی؟ تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم زندگی جاریست؛ بسم الله... از آغاز راه... نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم...