آب تنی

 

من پر از ساز سفر

پر از آسایش رفتن بودم

عشق

          باران شد و از چشم قشنگش بارید

 

من زمین گیر شدم

به خیالی، شبحی دل بستم

 

هوس آب تنی دارم در برکه ی چشمانش

 

شیراز -  ۶ فروردین ۹۲

/ 6 نظر / 11 بازدید
خانوم مهندس

خیلی لایک مخصوصا این تیکه اش: "عشق باران شد و از چشم قشنگش بارید" +زندگی شاید همین آب تنی کردن در حوضچه نگاه اکنون ایشان باشد!

elham khamoosh

من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها روی مژگان نازکم میریخت چشم های تو جون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در نفس تو رها میشکفتم از عشق و می گفتم "هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد ازارش برود چشم من به دنبالش برود عشق من نگهدارش

تبریزی

مادر است و چشمانش. چشمانی که آدم را نمک گیر می کند

عماره

سلام دوست عزیز مطالب سرشار از احساستان را خواندم. بدون اغراق زیبا و دل نشین هستند. و البته دارای قلمی روان و زیبا خوشحال می شوم نظرتان را در مورد مطالب وبلاگم بدانم منتظر حضور سبزتان هستم در پناه ایزد مهربان شاداب و پایدار باشید

عماره

سلام دوست عزیز با پست " خاطره ی دلخراش یک دختر چادری " بروزم در صورت خواندن خوشحال میشوم نظرتان را در مورد مطلب درک کنم

ريحانه

احساس لطيفش ستودني يود