مشهد و مادر

چند ماهی است که مادر، مجاور مشهد شده، رفته پیش دختر یکی یه دانه (دردونه حسن کبابی!). فقط چند روزی برای دیدار اخوی بزرگ که امسال مثل اخوی کوچک حاجی شدند، برگشتند  به شیراز.  آنقدر دلم هوای مادر کرده بود که  حکایت چای خوردن مادر را برای خودم می خواندم. جمعه با مادر چت تصویری کردم. اخوی وسطی هم با اهل و عیال رفته بودند مشهد امیر و هدی هم آنجا بودند. مادر خوشحال خوشحال بود.

امیر آن آقا پسر شیطان با نمک حالا اول دبیرستان می رود، همان مدرسه ای که عموی بزرگوارش می رفت. بیشتر از مادر با او حرف زدم. بسیار مودبانه صحبت می کرد و دوست داشت مثل یک آدم بزرگ با من بحث کند. بحثمان هم درباره دروس تئوری و عملی بود... یک دفعه یک چیزی گفت که از خنده روده بر شدم. گفت: عمو! حضرت علی گفته التجربة فوق العلم و معلم حرفه و فن ما هم این موضوع را تایید کرده! ... چه زود بچه ها بزرگ می شوند.

مادر مشهد است و چقدر دلم تنگ است برای مادر و مشهد و 30 صفر. تهران که بودم بچه های دانشگاه هرسال  30 صفر یک کاروان راه می انداختند به سمت مشهد. یک سال من و ابوالحسن و میرزا رضا هم رفتیم. آن آقا مهرداد هم -که بعدها آدم خیلی مهمی شد- با ما بود و برایش جشن پتویی گرفتیم که نوش جانش باشد. مشهد در 30 صفر مثل کربلاست در روز عاشورا... غوغاست... دیدنی است.

 

مرا هر چند ناچیزم به درگاهت نمی خوانی؟

مگر حالم نمی بینی؟ مگر دردم نمی دانی؟

من آهـــــو نیستم اما اسیر دست صیـادم

خوشم در بند اگر گاهی نگاهت را بچرخانی

شنیدم میهمـانها را نمی رانی ز درگاهت

دلی پر آرزو دارم که می آید به مهمانی...

 

پی نوشت:

ابوالحسن مسول تدارکات کاروان ما بود و خیلی زحمت می کشید طوری که اصلا فرصت نمی کرد به حرم برود. شب 30 صفر بالاخره به حرم رفت. صبح دیدمش گفتم ابوالحسن زیارت قبول! حرم چطور بود؟ گفت: "کلا 2 ساعت در حرم بودم که یک ساعت و نیمش در صف دستشویی گذشت." این را نوشتم که شادی آمدن ماه ربیع را با هم تقسیم کنیم.لبخند

/ 6 نظر / 9 بازدید
حامد

با سلام یک سئوال ؟و نه با هیچ غرضی .فقط موضوعی است که بسیار ذهنم را مشغول کرده.واقعا این سبک عزاداری های ما چقدر می تواند مورد رضایت خداوند است.از چند جهت می توان آن را زیر سئوال برد. مگر تمام اسلام برای رسیدن ما به خداوند نیست. می دانم که این مراسم ها جزیی از وجود تک تک ماشده اما بسیار بسیار جای سئوال دارد و اینکه آیا خداوند راضی است بسیار جای بحث دارد

نفس

سلام.حکایت چای خوردن مادر رو خوندم.خیلی خیلی قشنگ بود.فقط اون داستان فاضل خیلی کنجکاوم کرد.کامنتا رو که خوندم چند تا از دوستان پرسیده بودن و شما نگفته بودین.گفتین که غم انگیزه.میشه خواهش کنم بگین چون ما که شما رو حضوری نمی بینیم.توی این شبای عزیز شاید درس بزرگی بشه برامون.[گل]

کاش ما رو هم می طلبید

حامد

با سلام مجدد.امیدوارم بتونم درست توضیح بدم.منظورم این بود که ما آنقدر سرگرم این عزاداری ها شدیم که اصل دین را از یاد برده ایم و می گویند بریم روضه تا ثواب کنیم بعدش هر کاری دلشان خواست می کنند.این خیلی مهم است که ما اصلا شخصیت این انسان های بزرگواری را که می رویم یرایشان عزاداری چقدر می شناسیم. واصلا این عزاداری چقدر در رشد شخصیت ما موثر است.و اینکه نزدیک به حدود سه ماه از سال راما در حال عزاداری و نیمه عزا هستیم.اگر جلسات منظمی در شناخت تک تک این بزرگواران برگزار می شد بسیار بیشتر قابل دفاع بود.فکر نکنم هدف شارع دین از آوردن اسلام این مسائل بوده باشد در این زمینه حرف بسیار است و می دانم که شما نیز در این زمینه منطقی می اندیشید.آیا در زمان حضرت رسول ص برای رفتگان قبلی ایشان همین برنامه ها را اجرا می کرده اند . نتایج این عزاداری ها در مردم عادی چقدر تاثیر اخلاقی دارد علی الخصوص وقتی مجریان خود سرآمد بی اخلاقی باشند(نمونه اش مداحان فعلی). با احترام

حامد

.......و اینکه ملاگ رضایت خداوند این است که به هیچ روی نسبت به آن ذات احدیت شرک نورزیم و هر زمینه ای که در آن به گونه ای بو شرک بیاید قابل تجدید نظر و بررسی است و خط قرمز نخواهد بود.

حامد

ان شاالله.