آن سفر کرده ...

 

نمی‌کنم گله‌ای، اما از روزی که رفیق‌مان رفت استرالیا ما اینجا غریب شدیم. مولا می‌فرماید از دست دادن دوستان غربت است، فقد الأحبة غربة. ما کلا دو سال هم با هم نبودیم. از این دو سال لا اقل نه ماهش را آنها شهر دیگری بودند، اما عوضش چند ماه آخر همسایه بودیم. اصلا مگر دوستی به سال و ماه است؟ 

طبیعت زندگی دانشجویی و زندگی در غربت این است که آدم ها می‌روند و می‌آیند . دوستان قدیمی در دل می‌مانند و دوستی های جدید شکل می‌گیرند، یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند. اما این رفیق ما چیز دیگری بود. من با همه عزّت نفسی که دارم -که اگر زیر سنگ بروم برایم راحت تر است که از کسی چیزی بخواهم- با او راحت بودم. بین ما از این حرف ها نبود. تا دل‌مان می‌گرفت زنگی می‌زدیم و دقیقه‌ای بعد چهارتایی دور هم بودیم. کار ما فقط حرف زدن نبود. تاریخ می‌خواندیم با هم...

خیلی هم این رفیق ما ذوق ادبی نداشت که مثلا با هم بنشینیم و حافظ و بیدل بخوانیم اما آدم عاقلی بود (هم آدم بود و هم عاقل). عقلش هم از سن‌اش بیشتر بود. حالا نمی دانم دور از ما در سیدنی با کانگوروها حال می‌کند یا نه؟ من در این یک سالی که نیست شاید دو بار بیشتر صدایش را نشنیده باشم. عیب از من است می دانم، هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست... اما چه کنم؟ لطفی در دیدار است که در شنیدار نیست.  

پیداست که امشب دلم هوای رفیق کرده؟

/ 10 نظر / 13 بازدید
خانوم مهندس

بدجور :)

صبا

" آدم عاقلی بود (هم آدم بود و هم عاقل). عقلش هم از سن‌اش بیشتر بود. " دل ما که هر شب هوای چنین رفقایی را می کند!!

ميترا

" لطفی در دیدار است که در شنیدار نیست " اينطور نيست! سعدي رحمه الله عليه فرموده : جان رقص مي كند به سماع كلام دوست

ان وقت با این همه دلتنگی چه میکنید ؟دیدار بهتر است ولی شنیدار بهتر از هیچی نیست؟؟؟ فکر کنم در غربت دلتنگی سخت تر است اگر چه انجا دیگر خیلی هم غریبه نیستید

باد صبا

سلام نوشته های اخیر دلنشین بودند و قشنگ. چه خوبه که هنوز توی این رشد غول آسای فیس بوک هنوز وبلاگ پابرجاست [گل]

چشم زمانه

سلام وبلاگتون واقعاً عالیست. خیلی لذت بردم. امروز که عازم سفرم، انشاءالله برای روزهای بعد خدمت می رسم

مهدي

منتظر حال و هواي حسيني ام

حیران

سلام همین پریروز هم من دوستی را که یک سال ندیده بودمش دیدم چقدر از هم نشینی با او لذت بردم دلم نیم خواست از پیشش بروم و رفتنم همراه غصه بود دوستان گاهی آنقدر به آدمی نزدیک می شوند که گویی قسمتی از وجود و خاطره آدمی هستند...

چه قدر دیر به دیر اپ میشین پست محرمی نمیخواین بزارین ...ماکه منتظریم