صدای اذان

همین چند لحظه پیش دوست عزیزی زنگ زد. می‌دانید کجا بود؟ پشت مقام ابراهیم. داشتیم صحبت می‌کردیم که اذان صبح را گفتند و من صدای اذان را از مسجدالحرام به صورت زنده می‌شنیدم.

یادم می آید خودم هم درست همین روزها به زیارت خانه ی دوست رفتم. و اگر  تقویم ها راست بگویند درست ده سال پیش بود. آن روزها دنیا ساده تر بود و من هم سبکبارتر بودم. از این همه دویدن و محو مقالات شدن خبری نبود. حالا در سرزمینی هستم که از «ذکر» خالی است و  بهشت غفلت است. آدمهای اینجا عمق ندارند و چنگی به دل نمی زنند و عمریست دل بریده ام از باغهایشان بویی نمی دهند اگر خار اگر گل اند. همه ی مراسم حج و دیار خانه ی کعبه و مشاهد شریفه یک سو و سبکباری پوشیدن احرام در مسجد شجره یک سو.  و دریغ و درد که این سبکباری که پیام اصلی حج است در هیاهوی بازار و فشارهای طواف گم شده است.

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

/ 4 نظر / 8 بازدید
امين

سلام . محمد جان اين جا هم پر از بی خبری است. گويی خدا در زمين غريبه است.

زهرا

سلام استاد. بازم از اون متن ها ی برامده از دل بود... ...آری به يمن لطف شما خاک زر شود

علی بیابانی

سلام کار شما خیلی قشنگه است امیدوارم موفق باشی به ما هم سری بطن

مهدی

سلام یکی از دوستان که دانشجویی رفته بود حج میگفت یکی از همزبانهای خودمون(من و دوستم!)که پیرمرد ساده دلی بوده رو کرده بود به بیت خدا و در حالی که دستشو تکون میداد میگفت یا غریب الغربا!! از مطالبتان لذت میبرم. خدا ناصرتان