گلی از گلستان

به مناسبت اول اردیبهشت ماه جلالی٬ روز گرامی‌داشت سعدی شیرازی٬ حکایتی از باب پنجم گلستان٬ تقدیم می‌کنم.

 طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده می‌برد و می‌گفت : این چه طلعت مکروه است و هیات ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون ؟ یا غراب البین ، یا لیت بینی ، و بینک بعد المشرقین۱ .

على الصباح به روى تو هر که برخیزد
صباح روز سلامت بر او مسا۲ باشد
 بداخترى چو تو در صحبت تو بایستى
ولى چنین که تویى در جهان کجا باشد؟
 
عجب آنکه غراب هم از مجاورت طوطی به جان آمده بود و ملول شده ، لاحول کنان از گردش گیتی همی نالید و دستهای تغابن بر یکدیگر همی مالید که این چه بخت نگون است و طالع دون و ایام بوقلمون۳ ، لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی رفتمی .

پارسا را بس این قدر زندان
که بود هم طویله‌ی رندان!

بلی تا چه کردم که روزگارم به عقوبت آن در سلک صحبت چنین ابلهی خود رای ، ناجنس ، خیره درای ، به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است ؟

گر تو را در بهشت باشد جاى
دیگران دوزخ اختیار کنند!
 
این ضرب المثل بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است نادان را از دانا وحشت است.
 
زاهدى در سماع رندان بود
زان میان گفت شاهدى۴ بلخى
گر ملولى ز ما ترش منشین
که تو هم در میان ما تلخى

--------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:
۱- ای کلاغ کاش بین من و تو به اندازه‌ی مشرق و مغرب فاصله بود!
۲- عصر٬ پسین
۳- رنگارنگ٬ ملوّن
۴- زیبارو

/ 10 نظر / 54 بازدید
mahshid

دوست عزيزسلام . عنوان وقالب وبلاگتان بسيارزيبا است و مطالب آن بسیار غنی وزيباتر .موفق باشيد.

72تار

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزيد نعمت ... هر نفسی که فرو ميی رود ممد حيات است و چو بر می آيد مفرح ذات ... پس بر هر نفسی دو نعمتی است و بر هر نعمتی شکری واجب ... از دست و زبان که بر آيد ><کز عهده شکرش به در آيد ...اين روز عزيز را صميمانه به همه ايرانيان تبريک می گم. .... دوستدار و دلتنگ تو . يا حق

72تار

الم تر کيف ضرب الله مثلا کلمة طيبة ..... ۲۴و۲۵و۲۶و۲۷ سوره ی ابراهیم .... خودش سوال ايجاد مي کند و خودش هم جواب می دهد !............ من چه می توانم بگويم ... ديگر چه بايد گفت ؟!!!

کيان

سلام استاد! حتما خبرش رو تا حالا شنيدين. يه چيزی دربارش نوشتم!

مينا و علی

سلام خيلی ممنون که به من سر زدی باز به سراغم بيا موفق باشی

سلام

سلام مطالب زيبايي بود.

hooman

از آشنايی با وبلاگتون بسيار خوشوقتم.... پيروز باشيد

هومن

سلام ممنون از پيغامی که گذاشتين والا اينجا چند تا درياچه نزديک ما داره....حتی يک درياچه تو خود دانشگاهمون هم داريم که خيلی کوچيگه...اينا به درياچه ميگن loch و مثل آلمانی ها تلفظ می کنن... اميدوارم که هميشه شاد . سر زنده باشين. راستی برادرتون هم مگه تو ادينبرا هستن؟

سیمین

بنده همان به که زتقصير خويش عذر به درگاه خدای آورد/ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد. همیشه پایدار باشید

صنم

این حکایت پیر پارسای ما بود که روزهای اخر از مجالست ما به تنگ امده بود وترش رویی میورزید وملول بود زیرا ما را رند و با ذکاوت ودلبر وعیارو افسونگر و ویرانگر میدانست وهمه ی اینها را عیوب میپنداشت وصدق را نمیدید!!! کمال صدق ومحبت بین نه نقص گناه که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند