خاطره تیرماهی

بیدار مانده ام که سوالات امتحان را طرح  کنم. نمی دانم چرا اینقدر این امتحان برایم دشوار است. ذهن بازیگوش من مدام فرار می کند از این کار. شاید دلیل اش این باشد که من الگوی دیگری را برای طرح سوال می پسندم اما فضای دانشکده و جوی که دانشجوها به آن عادت کرده اند از جنس دیگری است. من سوالات کوتاه و نکته ای را دوست دارم که دانشجو بعد از حل آن لبخند بزند و آن ها سوالات پیچیده  و دراز را که نیازمند حمالی است تا مهارت های دانشجو سنجیده شود.

اول نشستم قسمت هایی از برنامه خندوانه را دیدم. نیاز داشتم به خندیدن پس از چند ماه سخت پر بن بست. دیروز، دوشنبه اول تیرماه، آن اتفاق سبز افتاد و میان من و اژدها صلح افتاد!  و جمل از ته سوزن رد شد. حالا من هم خاطره شیرینی دارم از تیرماه! من البته همه چیز را در این چند ماه به اشاره و استعاره نوشتم تا بعد ها که مرور می کنم این روزها را یادم باشد که بر من چه گذشت. سربسته بگویم که به مرحله اضطرار رسیده بودم، که امن یجیب می خواندم ... خواننده کنجکاو می تواند سطور خالی این روزها را با هرچه که تخیل اش جولان می دهد پر کند. عادت من نیست که از جزییات در زمان خودش بنویسم، شاید وقتی دیگر.

و باید یاد کنم از کریم عزیز که از جنس رفیقان قدیم است و سطور نانوشته را می خواند و گاهی بیش از خود من پی گیر این کارها بود و در روزهایی که تنها بودم، واقعا تنها بودم، به کمک من آمد و راه حلی اتمی پیدا کرد ... و نیز از سه بزرگوار دیگر

قال الکاظم علیه السلام

إنَّ لِلّهِ عِبادا فِی الأرضِ یَسعَونَ فی حَوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ یَومَ القِیامَة

کافى : ج 2 ، ص 197 

دیروز یک دل سیر علی را خنداندم.

/ 14 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عابر ناشناس

استاد شما هم از سیعون فی الحوائج باش برا امتحان فردا

من

'گر نگهدار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد تبریک میگم[گل][گل][گل]

محمدجواد

سلام بنده تازه با وبلاگ شما آشنا شدم کلی از پست هاتون رو خوندم از 83 تا الان واقعا تحسین برانگیز بود هم از لحاظ دارا بودن یک شخصیت چندبعدی هم پشتکار شما که طی این 10 سال پیوسته بر کار نوشتن مداومت نموده اید.

صدف

دکتر شما مسابقات والیبال رو تماشا میکنید؟

صدف

سلام. خوبين؟ طاعاتتون قبول. منم يه وب با موضوع موفقيت دارم. خوشحال ميشم نظر شما رو هم در مورد مطالبش بدونم :)

نگار

سلام . استاد گرامی تلویزیون ندارید جسارتا برنامه خندوانه راا چطور دیدید ؟!!!

دوست

اره شاید اونی که تو این کره خاکی مثل تو فکر میکنه من باشم، این اولین مطلب بود از شما خوندم، به دلم نشست، پس بنویس که من بعد مطالب تو را میخوانم

علی

خوش به سعادتت که امن یجیب ات جواب داد. برای من هم ایکاش. دیگر اضطرار را با پوست و خون می فهمم ولی عاجزم از تغییر. نقطه ی آخرم شاید.

فرزان

سلام ،بر جناب استاد مسیح...،من کاملا اتفاقی وبعد از جستجوی کلمه ی دل با صفحه ی شما روبه رو شدم.ودل گرفته ام صفا گرفت........جدی میگم نوشته هاستان صفای خاصی دارید وانگار حالتان که آمیخته ای از دلتنگی ومحبت است به خواننده منتقل میشود ....حال کسی را دارم که صبح زود از یک کوچه ی خاکی که از میان خانه یای کاهگلی میگذرد وحسابی آبپاشی اش کرده اند،میگذرد. دلت مصفا بایاد خدا،و امیدت امیدوار به کسی که اورا جبار(جبران کننده)میخوانند،یا مهدی