... و هم ننوشته می‌خوانی

خدایا ممنونم! برای بار هزارم به من ثابت کردی که حواست به همه چیز هست؛ حتی راضی نیستی عزت نفس بنده‌ات پایمال شود. خدایا این حال خوش را از من نگیر! این ارتباط بلا واسطه را!

ای خدا این وصل را هجران مکن!

من چیزی ندارم که لایق تو باشد اما یک غزل حافظ هست که دلم می‌خواهد به تو تقدیم کنم:

 هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی  
که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی! 
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق؟  
نبیند چشم نامحرم خصوص اسرار پنهانی 
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور  
که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی 
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است 
 خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی! 
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد  
که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی 
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است  
مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی! 
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت  
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی 
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست  
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی 
خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ  
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی
 

/ 4 نظر / 10 بازدید
چماق

لا حول و لا قوه الا با... .

حسن

عرفانت ما را كشت

ابوالحسن

سلام، خيلي حال كردم زنده شدم

صنم

روز اول که دلم رو سپردم مگر واسطه ای بود ؟؟ من میمیرم واااسه این غزل وتقدیم میکنم به خودت مرسی. منم اینو برات میزارم درهمه دیر مغان نیست چومن شیدایی خرقه جایی گرو باده ودفتر جایی کرده ام توبه به دست صنم باده فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم ارایی سخن غیر مگو بامن معشوقه پرست کزوی وجام میم نیست به کس پروایی