بیتی از مثنوی (1)

مثنوی خوانی امشب هم پر از بیت های زیبا بود از جمله این بیت:

... بعد از آن هرجا روی مشرق شود

شرق ها بر مغربت عاشق شود

مولانا اشاره می کند که آفتاب معرفت از مشرق عقل طلوع می کند و هرکس به این مشرق برسد روز و شب جانش روشن می شود. آنها که اهل دانش و معرفتند خوابشان هم عین بیداری است مثل اصحاب کهف که خواب بودند اما مردم آنها را بیدار می پنداشتند... به یاد یکی از شعرهای خودم افتادم که شکوه ی انسانی است که در مغرب تاریک زمین پایش به گل مانده. چه زیباست اگر مشرق در جان آدم باشد .

/ 5 نظر / 35 بازدید
saeed

agha salam... ma mihmane har rooze behshte tan hasteem... agha ejaze ma deleman tang mishavd......

...

هر قدر بگم جاتون شب شعر خالی بود کم گفتم همه مدت یاد شما می افتادیم

pashshe

سلام برادر. نزد ابوالحسن شمسی بودم. ذکر خیر شما شد و از شکلاتهای مرحمتی شما (سوغات کانادا) تناول کردیم و لذت بردیم. هنوز اونطرف هستین کاکو؟

حامد

شما دارین شعر میگید ولی تو ایران خفقان بیداد میکنه ..نگهبان ساختمان میگفت امروز صبح حدود 20 تا 30 مامور ریختن تو ساختمان ما تمام دیش ها را اوراق کرده اند و به خانه مردم وارد شدن و ریسیور برده اند.نگهبان میگفت به ایشان گفته ام که مگر وصیت نامه امام را نخوانده اید که گفت در امور خصوصی مردم تجسس نکنید و مامور گفته است برو این حرف را به آن قاضی بزن که حکم ورود به ساختمان را صادر کرده و ما ماموریم. خیلی از 22 بهمن می ترسن .می خوان مردم بی خبر باشن. میدانم که هدف اصلی از زندگی شاید همان شعر زیبای شما باشد

حامد

............و گاهی که نمی نویسید دلم برایتان تنگ می شود و نهایت احترام را برایتان قائلم.این را برای برادر شیرازی ام که ساکن سرزمین یخ و برف شده می گویم....آیا صبح نزدیک نیست؟