نبوده‌ای که ببینی

چقدر خنده کنم تا گمان کنی شادم؟

گمان کنی که ز گرداب رنج آزادم

نبوده‌ای که ببینی چقدر ویرانم

از این حصار مرصٌع مخوان که آبادم

در آن جزیره آتش – که اشتباهم بود-

چه روزها که نیامد کسی به فریادم

پرنده بودم و پاییز آشیانم شد

ستاره بودم و بر روی خاک افتادم

چه زخمها که از آن گاو خشمگین خوردم!

چه دامها که به راهم  نهاد صیادم!

تگرگ حادثه بارید و برگهایم ریخت...

چرا نمی‌رود این خاطرات از یادم؟!

 

دو دیده کور! دو دستش بریده! پایش لنگ!

منافقی که به آتش کشیده بنیادم

اگرچه داد در این دادگاه خاکی نیست،

اگرچه زخمی سمضربه های بیدادم،

سرم چو سرو بلند است و صبح نزدیک است

بخند تا که بخندم... هنوز هم شادم!

                                 

 

 

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
samera

سلام وبلاگ خوبی داری می خواستم يک راهنماييم بکنی من قسمت اديتور پرشين بلاگم چند تا ايکون بيشتر نداره به همين خاطر نميتونم از نوشتههای رنگی و امکانات ديگر اون استفاده کنم می خواستم ببينم چطور ميشه اين مشکل را برطرف کرد اگه زحمتی نيست بهم ميل بزن اخه من نميتونم از فونت رنگی استفاده کنم اگه جواب دادی با فونت انگليسی بنويس تا بتونم بخونم

72tar

سلام حاجی ....قدم رنجه کرديد صفا آورديد.....ممنون.....اميدوارم هرجا که هستيد موفق تر و پيروز تر باشيد...........امان از اين گاو خشمگين که از خاطره نميره.......ان مع العسر يسرا .....خيلی خدا باحاله.....بدجوری با مرامه....بايد يه جوری جبران کرد...

ابوالحسن

سلام،خوشحالم كه هنوز سربلند وشادابي قومي به جد وجهد نهادند وصل دوست قومي دگر حواله به تقدير مكنند

doranekodaki

سلام استاد تقريبا از ۴ تير به بعد دارم ۲ روز در ميان به اینجا سر ميزنم .از خداحافظی گرفته به بعد. از اينکه من رو هم جزو دوستا ميدونی خيلی خوشحالم نميدونم ولی مثل اينکه روزگار بد میگذره. سرنوشسته ديگه بعضی موقعها نميشه کاريش کرد.اميدوارم به زودی به بينمتون خداحافظ

salman

سلام. تسبيح رعد چی شد؟ عکسش هنوز هست. تهران مياييد خوشحال می شيم ببينيمتون. دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمی ارزد...

gharineh

سلام من يک ميل به مهر شريف زده ام .لطفا جواب دهيد.