لطافت آن قدر دارد...

آقای بزرگواری بود که سال سوم راهنمایی و ایضا سوم دبیرستان معلم ادبیات ما بود. دنبال کلاس خصوصی و پول پارو کردن نبود. یه ژیان زرد داشت با یه کت و شلوار آویزون، عشقش تدریس بود و سینما. انگلیسی و عربی رو هم به خوبی بلد بود و خط شکسته‌ی زیبایی داشت. آخر کلاس که می‌شد یه گوشه از تابلو یه شعر حافظ بود یه گوشه‌ی دیگه یه جمله‌ی انگلیسی یه جا اسم یه فیلم یه جای دیگه اسم یه رمان. به ویکتور هوگو (نویسنده‌فرانسوی) و اورسون ولز (کارگردان و بازیگر فیلم همشهری کین) خیلی ارادت داشت. روزهایی که قرار بود درس بپرسه بچه‌ها اسم یه رمان رو می‌بردن یا صحنه‌ای از یه فیلم محبوب رو تعریف می‌کردن و از آقا معلم می‌خواستن که اون رو براشون نقد کنه. کلاس تموم می‌شد و آقا معلم هنوز از صهبای سخن مست بود.

یه روز به من نگاه کرد و گفت:

این شعر خاقانی یعنی چی؟

آنم که به دارضرب عالم                     هیچ است عیار من دو جو کم

(دار ضرب یعنی محل ضرب سکه)  گفتم داره میگه من از هیچ هم کمترم گفت: هیچ به ابجد می‌شه ۱۸ ، جو می‌شه ۹، دو ۹ تا می شه ۱۸ تا ... عیار سکه اون موقع ۱۸ بوده .... با این حرفش منو دیوانه‌ی خاقانی کرد..

ایشالا هرجا که هست سالم و استوار باشه... یه بیت بود که آقا معلم زیاد زمزمه می‌کرد:

لطافت آن قَدَر دارد که هنگام خرامیدن

توان از پشت پایش دید نقش روی قالی را

/ 5 نظر / 6 بازدید
Saeed

salam... mamnoon be khater in post haye zibayee ke mizanid.. ma ham har vaght be behesht pa migozarim ta modatha mast sahbaye kalam shoma mishavim....payandeh bashi baratharam

امین

سلام . چند پست آخرت محشره... در ضمن پیشاپیش عید نوروز رو تبریک می گم. [قلب][گل]

غریب آشنا

بسیار زیبا بود. ولی معنی بیت آخر چیست؟

مسیح منتظر

یعنی از فرط لطافت شفاف (transparent) است... سبک هندی است ...

دؤن توپولو

لذت بسیار بردیم. . . داشتم فکر می کردم که ماندگارتر از اثری که معلم بر روان دانش آموزانش می گذارد چیست؟ چه معلم خوب چه معلم بد . . . معلم انشایی داشتم که یک بار به اتهام کپی برداری مستقیم توبیخم کرد در صورتی که من چنین نکرده بودم. موضوع انشا بود" یکی از مفاخر ادبی ایران را معرفی کنید" و انتخاب من بود " استاد سخن : سعدی" بماند که از همان سال اول راهنمایی تا سال دوم دانشگاه دیگر دست به کتب سعدی نزدم. هنوز هم هروقت می خواهم در مورد شخصیتی حرف جدی و یا تحلیلی بنویسم احساسی دستم را سرد می کند . . .