سرها بریده بینی

این چهارشنبه که بچه ها برای جلسه حافظ خوانی آمدند، دلم می خواست از امام حسین حرف بزنم.  به یاد جلسه های ماه محرم واترلو و تورنتو و اتاوا افتاده بودم و آن جمع های بی ریا و یکدست، که نیازی به خواندن روضه مکشوف و به قول دوستی "قصابی" نبود تا دل ها نرم شود. من "مدارس آیات" دعبل را می خواندم و از حر و  حبیب می گفتم. مرتضی به یخچال تکیه داده بود و آرام آرام اشک می ریخت، امیر سرش را روی زانوهایش گذاشته بود و مویه می کرد و ... شعرهای سینه زنی همان نوحه های سنتی بود که در آن ها معنا بر ریتم توفق دارد نه از این جنس های امروزی ...این بیت حافظ را بهانه کردم و حرف هایم را زدم:

این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت

و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد

 یکی از بچه ها هم آن غزل شگفت حافظ  را یادآوری کرد که شهید مطهری هم اشاره ای به آن دارد:

رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ار دل مپیج کآنجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

یادی از علی اکبر کردیم و لحظه میدان رفتن او (دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده)

یادی از جون کردیم پیرغلام سیاهپوست کربلا (آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست)  و لحظه ای که اباعبدالله چهره بر چهره او نهاد و چه دعای قشنگی برایش کرد: «أَللّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ، وطَیِّبْ ریحَهُ، وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَْبْرارِ، وَعَرِّفْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد»

حافظ است و زبان پر ایهام و عدم قطعیتی که در همه شعرهایش هست ...

/ 0 نظر / 80 بازدید