غرور

بالاخره ترم جدید شروع شد و تنهایی و گرما هر دو در سراشیب سقوطند. پریروز دانشگاه شریف بودم. ظاهراً دوستان به این صفحات لطف دارند اگرچه پیغامی نمی گذارند ، بویژه رفقای فرنگ رفته!  پس از مدتی دوری حالا یکی از شعرهای سالهای دور را می‌نویسم

به خواب دیده‌ام

که در پیاده روی های صبحگاهی من

کسی در اول هر ایستگاه

در انتظار من است

و من نمی‌دانم

غرور بی پدرم را

                     کجا مچاله کنم؟

/ 4 نظر / 10 بازدید
ابوالحسن

سلام محمد شعرت قشنگ بود دوستان فرنگ نرفته تو هم بهت ارادت دارن

amir

سلا محمد جان ..... حالت خوبه ؟....... خوش میگذره که؟..... شعرات خیلی قشنگ هستند.... واقعا خسته نباشی قربانت ... خیرآبادی

یه دوست

hello sir who are you ? what is your course in college? what is the name of your college....? your name and family is known for me I want to sure that you are yourself

دانشجو

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند سر این نکته مگر شمع بر آرد به زبان................. دیگه مطمئنم که خودتون هستید .........استاد.... شما جزء اون دسته از آدمای باحالید که بی نظیرید....... فوق مخابرات شریف........شاعر......یه آچار فرانسه ی دوست داشتنی......بعد از گذراندن مدار 1 میام معرفی می کنم............التماس دعا (شب قدر).......