حکایتی از فیه ما فیه مولانا

مجنون قصد دیار لیلی کرد. اُشتر را آن طرف می‌راند تا هوش با او بود. چون لحظه‌ای مستغرق {خیال} لیلی می‌گشت خود و اُشتر را فراموش می‌کرد. اُشتر را در ده بچه‌ای بود فرصت می یافت و باز می‌گشت و به ده می‌رسید. چون مجنون به خود می‌آمد دو روزه راه۱ را بازگشته بود. همچنین ۳ ماه در راه بماند! عاقبت افغان کرد که این اشتر بلای جان من است. از اشتر فرو جست و  {پیاده} روان شد.

هَوی ناقَتی خَلفی وَ قُدّامی الهَوی         فَانّی   وَ     ایّاها     لَمُختَلِفانِ

-------

مولانا این حکایت را در ذیل این معنی آورده که تا وقتی انسان اسیر تن باشد و به نیازهای ظاهری خود توجه کند از مقصد اصلی خود باز می‌ماند: آخر این تن اسب توست و این عالم آخور اوست و غذای اسب غذای سوار نباشد... تو بر سر اسب در آخور اسبان مانده‌ای و در صف شاهان و امیران  عالم بقا مقام نداری. دلت آنجاست اما چون تن غالب است حکم تن گرفته‌ای و اسیر او مانده‌ای.

۱- دو روزه راه:  راه ۲ روزه .یعنی فاصله‌ی خانه‌ی مجنون تا لیلی تنها ۲ روز بود اما ۳ ماه گذشت و مجنون به لیلی نرسید.

/ 8 نظر / 103 بازدید
مریم بهرمن

سلام . احتمالا منو نمی شناسین .داشتم وبلاگ گردی می کردم که دیدن اسم محمد فخارزاده منو به ۱۶ سال پیش برد . هرچند در این وبلاگ نشانه ایی از این اسم نیست این اسم یاد آور یک حس رقابت دوران نوجوانی با تجربه تلخی است که در اون سن تجربه کردم . امتحان ریاضی مسجد کشتکاران و بعدش قبول شدن شما در سال اول در کنکور و قبول نشدن من .این اسم به این خاطر تو ذهنمه که دقیقا روزی که فهمیدم قبول نشدم خانوم همسایه مهربان (احتمالا بی هدف ) و دوست خانوادگی شما آمد و کلی در مورد قبولی شما تعریف کرد و از خواندن هایتان گفت و من بیچاره رو جلوی جمع ... .۱۶ سال پیش ...چقدر این دنیا کوچک هست... بهر حال امیدوارم هر جا هستین موفق و شاد باشید .

چشم عسلی

سلام استاد گرامی بعد از اینکه پرشین بلاگ هک شد فکر نمی کردم دوباره کسی سر بزنه ولی شما امیدوارم کردین. موفق باشید

باد صبا

سلام دستتون درد نکنه. حکایت جالبی بود. موفق باشید

غريب آشنا

محمد! بد نیست سری به وبلاگ خانم بهرمن بزنی.... تو وبلاگش یه جمله از شریعتی خوندم برام خیلی جالب بود: -حسین بیش ازآب تشنه لبیک بود ، افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند- من همیشه حسرت اینو خوردم که قلم زیبای تو حاشیه امنیت گزیده! اشتباه برداشت نکنی. کاری به سیاست ندارم. ولی برام خیلی سخته باور کنم این ذهن زيبا اينقدر اسير باشه! شايد هم من اشتباه ميکنم...

امیر خسرو

sallam...ghorban mishe begiin in hekayat ro az che ketabii gereftiin va aya tafsiresh ham tooye hamoon ketab bode ya az khodetoon neveshtiin???man shadiidan be ye ketabii niaz daram ke hekayate molana ro ba tafsir dashte bashee age ketabe khoobi soragh darin behem esmesh ro behem mail koniin mamnoon misham.....

امیر خسرو

سلام...قربان آیا تفسیر این حکایت را از خودتئن گفته این؟؟آیا کتاب خوبی میشناسین که تفسیر چنین حکایاتی رو داشته باشه؟؟اگه میشناسین اسمش رو واسم میل کنین ممنون