اول مرا سیراب کن


ز اندازه۱ بیرون تشنه‌ام٬ ساقی بیار آن آب را!
اول مرا سیراب کن وآن گه بده اصحاب را
مقدار۲ یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که در خشک۳ اوفتد قیمت بداند آب را۴ ...

پی نوشت ها:

۱- برای رعایت وزن باید این‌گونه بخوانید: zan-da-ze

۲- مقدار: ارزش

۳-خشک : خشکی- یعنی ماهی تا وقتی داخل دریاست قدر آب را نمی‌فهمد. همین که به خشکی افتاد تازه ارزش آب را می‌فهمد. حکایت دوستان همنفس هم همین‌طور است٬ تا وقتی دور و برت شلوغ است قدرشان را متوجه نیستی. وقتی ارزششان را می‌فهمی که تنها شده باشی.
۴- این دو بیت را نوشتم در پاسخ نامه‌ی محبت آمیزی دوستی که دیروز ِ مرا زیبا کرد. نوشته بود: نوشته‌های تو را می‌خوانم و خیلی هم دست خالی بر نمی‌گردم. از شادی تو شاد و با اندوه تو غمگین می‌شوم و با رقابت تو قرین هیجان... و با این بیت نامه را تمام کرده بود:

گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

۵ و ۶ و ۷ و... - خوشحالم. از دیده رفته‌ایم ولی از بعضی دلها نه. قابل توجه دوستانی که مشغول زن و زندگی و گرفتار امورات مهمی مثل هندوانه خوردن با باجناقشان هستند! دلتنگ همه‌ی شما خوبانم و به امید روزی که با دست پر برگردم به همین مملکت شلم شوربای ِبی‌حساب و کتاب خودمان!

/ 5 نظر / 11 بازدید
شبگرد

شعر از خودتونه؟

بهشت دل- جواب

شعر از سعدی است

صاحب نامه

از اندازه بیرون بود این مرحمت قرار دادن کلام ناساز ما در بهشت شما. با عرض شرمندگی در جهت پایبندی به شاعر لطفا به جای کلمه(روی) ، بگذارید (وصل) که البته این خطا از کجانب بنده بود. طریق کام جستن چیست ترک کام خود گفتن کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی(البته با صدای استاد شجریان!!) یا علی

بهشت دل

خواستم امانت داری کرده باشم. جناب مولانا در غزلی به جای کلمه‌ي قفل واژه‌ی قلف را به کار می‌برد: «هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی» بر او ايراد می‌گيرند. جواب می‌دهد: جناب صلاح‌الدين زرکوب٬ قفل را قلف می‌گويد و ما را خوش آید آنچه او را خوش آید!

صنم

همینطوره بقول حافظ: هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصل تو زنده می دارد وگرنه هر دمم از هجرتوست بیم هلاک