باغ و برگي بفرست

باغ و برگي بفرست
دستهايت اگر از جنس بهارند هنوز
تكه اي ماه بياويز به اين ظلمت محض
روزهايم شب تارند هنوز


كام خشكيده ما را بنواز
تو كه با چشمه و با رود تناسب داري
عطشي دارم از آن گونه كه صحرا و كوير

يكي از آن كلمات تو برايم كافيست
كلماتي كه بسازند كبوتر از خاك
و در آن روح بريزند
و كبوتر برود تا خورشيد
برود تا افلاك

چند ماهي است كه بي تابم و بي بارانم
رعد و برقي بفرست
رعد هم رشتة تسبيح تو را مي‌خواند …

كرج- آبگير بيلقان
شهريور ۸۰

/ 1 نظر / 12 بازدید
ali

از شعر شما خوشم آمد ولی برخی از قسمتهای آن را نفهميدم مثلاْ منضور شما از کلماتی که بسازند کبوتر از خاک را نفهميدم