گلفروشی

 

1- بچه که بودم بیشتر وقتم در باغچه کوچک خانه می‌گذشت. مادرم از آن زنهایی نبود که نمی‌گذارند کودکشان دست به سیاه و سفید بزند. دنبال راه حلی بودم که آب شیر (بدون شلنگ) در سریع ترین زمان و با کمترین تلفات به درختها برسد. به این نتیجه رسیده بودم که اگر حوضچه‌های کوچکی بین کانالها قرار دهم سرعت آب در کانالها زیاد می‌شود ... بعدها فهمیدم این موضوع یکی از قوانین حاکم بر حرکت سیالات است.

2- بزرگتر که شدم به پرورش گیاهان گلدانی علاقه مند شدم، مرتب به گلدانها آب می‌دادم، خاکشان را عوض می‌کردم، کود برگ و آهن به آنها می‌دادم تا سریعتر رشد کنند، تمام راهرو را از برگهای آویزانشان پر کرده بودم، طوریکه هرکس به طبقه بالا می‌آمد خیال می‌کرد وارد بوستانی سبز می‌شود.

3- همیشه یکی از آرزوهایم این بود که اگر روزی وضعم خوب شد یک گلخانه بزنم و یک گلفروشی باز کنم تا ساعات باقیمانده روز را با گلها سپری کنم. گاهی خیال می‌کنم گلفروشی بهترین شغل دنیاست.

4- نمی‌دانم تا به حال این حس به تو دست داده که دانه‌ای را بکاری یا نهال کوچکی را بنشانی و از آن مراقبت کنی و هر روز شاهد بزرگ شدنش باشی آنقدر که رشد کند قد بکشد و حتی از تو هم بلندتر شود. چه لذتی می‌برم وقتی می‌بینم نهالی که روزی باغبان آن بودم، امروز قد کشیده و از من هم بلندتر شده. شغل معلمی هم نوعی باغبانی است نوعی گلفروشی است ... 

/ 5 نظر / 21 بازدید
فرزاد

وبلاگ قشنگت رو ديدم. خيلی لذت بردم. هيچ ميدونی يه عکس به اندازه ده صفحه متن ميتونه به مخاطبش مطلب برسونه و چقدر گذاشتن عکس توی پرشين بلاگ سخته و ما اين مشکل رو برای شما حلش کرديم اگه ميخوای توی وبلاگت عکس بذاری کافيه رو آدرس سايت کليک کنی. (http://www.embrpo.com/mail/picture.asp)

منتظر باران

سلام .نصيحتهاي شمارادوست دارم.

مهدی

دوست عزیز! بخاطر دارم که در یکی از جنشهای تقدیر از دانشجویان ممتاز شما یک قطعه شعر را قرائت کردید که با اين مصراع تمام می شد: کسی در باد نام تو را فریاد می زند البته اگر خوب به خاطرم مانده باشد. فکر می کنم شعر در وصف حضرت صاحب الزمان بود. می خواستم ببینم ممکنه این شعر را در این وبلاگ فوق العاده ای که دارید بنویسید. ارادتمند شما مهدی

منتظر باران

دركنه وجود خويش كس را راه نيست ذره اي از ذره اي اگاه نيست

صنم

صدایم کن وبشنو ندای قلب بیرنگم را... سخندانی وخوشخوانی نمی ورزند در اهواااز بیا مهدی که تا خورا به ملک دیگر اندازیم...