چاروادار

با چماقی آهنین در دست
مرد بی‌دندان
جشن می‌گیرد فتوحات غریب بی رقیب‌اش را
می‌نوازد مشت ها بر طبل
                                    تلخ می‌لرزد تمام خانه از پابست

 

سر گران از خواب چندین ساله‌اش در غار
در هراس از بازگشت خاطرات آخرین مردی که می‌خندید
نسخه‌ می‌پیچد برای مردم بیدار
                                         از عبث سرشار

 

کاسه لیسی از قماش چارواداران
پیشه‌اش فریاد
                   خانه‌اش بر شانه‌های باد
شوکران نوشانده رعناقامتان سربداران را

 

بیشه از شیران تهی مانده‌است...

/ 6 نظر / 10 بازدید
غریب آشنا

بینهایت زیبا بود. واقعا بهتون تبریک میگم. آهنگ شعر منو به یاد آرش کمانگیر سیاوش کسرایی انداخت.

حسین

بسیار زیبا، همراه با بوی خوش قرمه سبزی !

پرنیان

بیشه از شیران تهی مانده‌است...

بهشت دل- جواب مسعود ب

خوب شما رو به یاد دارم که چقدر کم حرف و باشخصیت بودی. پیامت هم خیلی دلنشین بود. به امید دیدار و با آرزوی بهروزی برای تو

بهشت دل- جواب زهرا

اولین شعر شما رو خوندم و لذت بردم. امیدوارم این راه تازه را با تلاش و پشت کار فراوان ادامه بدهید. شاید اگر در مصراع دوم بهر را با غیر جایگزین کنید مناسب تر باشد البته شعر شماست و صلاح مملکت خویش .. [لبخند]

صنم

اشکمو دراوردی با این شعرمحشره حماسی بود سرم داره میترکه بضضم اذیتم میکنه باید زااار بزنم ولی صدا میپیچه بیدار میشه این شعروباید با نستعلیق نوشت وقاب کرد[گل][گل][گل]