روز ششم

به قول سهیل محمودی "دوست عزیزم، عزیز دلم" آقای سالینجر داستانی دارد به نام دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم ... حالا حکایت من است که تنها، در طبقه چهل و هشتم این برج نشسته ام و دارم به زوزه سهمگین باد دیوانه گوش می‌دهم که سر بر دیوار می‌کوبد و الان است که مثل غول سیاه سریال لاست بیاید و بپیچد به بالای من.

آدمها جزیره های پراکنده‌ای هستند که در دریای هستی شناورند. لحظاتی پیش می‌آید که حس می‌کنی چقدر شبیه هیچ کس نیستی. زندگی این جزیره‌‌ها را با پل هایی به هم وصل می‌کند، مقید می‌کند اما جزیره آنتروپی دارد، میل به رهایی دارد.

خوب درک می کنم همینگوی را که سوار قایقش می‌شد و می زد به دل دریا، یا همین "دوست عزیزم، عزیز دلم" آقای سالینجر را که در گوشه دور افتاده ای در نیو همپشایر زندگی می‌کرد و بنی بشری را به خانه اش راه نمی‌داد.

/ 2 نظر / 12 بازدید
دیدار

سلام انصافا وبلاگ زيبايي دارين.اين رو جدي ميگم... خوشحال مي شوم به ديدارمن باييد و تبادل لينک کنيم اول لينک www.30you.ir را در وبلاگ خود قرار دهيد و سيس به اين پيام جواب دهيد تا لينک شما را به آدرس www.30you.ir/links اضافه کنيم ونیز یک دامنه .tk از ما هدیه بگیرید بي صبرانه منتظر ديدارتان هستيم

ناتمام

سلام. تعبیر زیبایی است که آدمها جزیره های پراکنده ای هستند که در دریای هستی شناورند. لحظاتی پیش می آید که حس میکنی چقدر شبیه هیچ کس نیستی! چند وقتی است که همین احساس را دارم. چقدر شبیه «هیچ کس» هستم!! قبلا هم به این رسیده بودم که چقدر «نشناختن» بعضی «رفقا» لذت بخش است!! امام رضا (ع) می فرماید: روزی خواهد آمد که عافیت در دوری کردن از مردم باشد. و الان آن روز برای من این روزهاست!