از زعفرانیه تا شلنگ آباد

1- برای چند کار اداری در تهران و اهواز بودم.صبح شنبه راننده تاکسی که مرا از آرژانتین به زعفرانیه می برد هر چه جوک بالای 18 سال بلد بود در جهت انتقاد سازنده از وضعیت جامعه برای من تعریف کرد (تا به حال خیال می کردم قیافه ام شبیه آدم حسابی هاست و احتمالا جلوی من از این حرفها...). خلاصه همنشینی با آن بزرگوار سوهانی بود مر روح را.

 2- عصر یکشنبه انقلاب بودم تا جایی که دست و جیبم توان داشت کتاب خریدم. مجموعه غزلهای یکی از دوستان با عنوان گریه های امپراتور را دیدم. چند غزل بسیار زیبا داخل آن بود که وقت را خوش کرد:

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده است
ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است
پر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

3- قبلا در ضمن داستانی اشاره ای به وضع تاکسی های اهواز کرده بودم. وقتی داخل یکی از این تاکسی ها می نشینی احساس می کنی که فقط در یک اتاقک آهنی نشسته ای که بی هیچ دلیل موجهی حرکت میکند! سوار شدن بر این تاکسی ها خیلی آدم را به خدا نزدیک می کند چرا که غیر از خدا هیچ فریادرس و نجات بخشی نداری.

4- آب کارون حالا که دهمین روز زمستان است از تابستان 5 سال پیش هم کمتر شده. ظهر که روی پل سفید قدم می زدم کلی غصه ام گرفت. تا به حال اینقدر کارون را رنگ پریده و نزار ندیده بودم. و اوست که باران را می باراند پس از آنکه مردم نا امید شدند...

5- اینجا که من هستم صدای سنج و دمّام می آید. شهر سیاهپوش شده و دیوارها کتیبه پوش. یاد یار مهربان آید همی ...

ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوختگان غمت با غم دل خرمند.

/ 13 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام محمد، چرا وبلاگت آر‌اس‌اس نداره؟ یا شاید داره و من پیدا نکردم؟

م.د

سلام محمد، چرا وبلاگت آر‌اس‌اس نداره؟ یا شاید داره و من پیدا نکردم؟

امین

سلام. استاد من مشتاق دیدار شما هستم. کاش بتوانم باز هم شما را ببینم.

امین

اگر بر نگشتی می تونی یک وقتی هم به من حقیر بدهی تا جمال نورانی شما را زیارت کنیم؟ من تهرانم. البته تا صبح دوشنبه احتمالاَ اگر خبری از شما نشود من بر می گردم ولایت. جداَ نیاز دارم که ببینمت.[لبخند]

امین

جداَ جمله ای نوشتم که خودمم به سختی خوندمش. منظورم اینکه من تا دوشنبه تهرانم. اما اگر مطمئن شوم که شما را تا آخر هفته می بینم از تهران یک قدم هم بیرون نمی روم. دوست دارم ببینمت.

مسیح منتظر

سلام من الان شیراز هستم تا روز پنج شنبه

محمود

سلام دوستت دارم پسر عمو مارو فراموش نکن محمود

غزل

همچین نوشتی یکی از دوستان انگار فاضل یه شاعر معمولیه واقعا که

صنم

بایارغم گساار شلنگ ابادم ارزوست پاااستوریزه ترهم داریم هاااا..[خنده]