فقر و قناعت

از فقر پرسیدی و پیامبر امی فرمود: الفقر فخری و همین جمله ابتدای تصوف راستین بود. شب قدر در جمع دوستان صحبت به این ایه رسید که :

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
 ای مردم ، همه شما به خدا نیازمندید و تنها خدا  بی نیاز و ستودنی است

عزیزی گفت خداوند در این آیه نمی فرماید یا ایها الذین امنوا ... بلکه مخاطب این آیه همه‌ی مردم هستند از هر رنگ و درجه و طبقه‌ای که باشند. انسان اگر این آیه را باور کند به قول سنایی از حرص و طمع و بسیاری از صفات ناشایست دیگر دست می‌شوید:

خانه‌ی حرص تو و آز تو ویران نشود        تا تو در دایره‌ی فقر فرو ناری سر 

عطار آنجا که از زبان هدهد هفت وادی سلوک را نام می‌برد٬ فقر را آخرین وادی می‌نامد که رسیدن به آن از همه دشوارتر است. این نوع فقر با فنا توام است که به معنای دست شستن از همه‌ی تعلقات و ندیدن خود است:

 گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است   
وا نیامد در جهان زین راه٬ کس
نیست از فرسنگ آن آگاه٬ کس    
هست وادی طلب آغاز کار 
وادی عشق است از آن پس، بی‌کنار
 پس سیم وادیست آنِ معرفت 
پس چهارم وادی٬ استغنا صفت
هست پنجم٬ وادیِ توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعب ناک
هفتمین وادی فقرست و فنا
بعد ازین روی روش نبود ترا
درکشش افتی، روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت

مولوی هم در غزل زیبایی می‌گوید که شبی فقر را در خواب دیدم و از زیبایی او مدهوش شدم.

فقر را در خواب دیدم دوش من
گشتم از خوبی او بی‌هوش من
از جمال و از کمال و لطف فقر
تا سحرگه بوده‌ام مدهوش من
فقر را دیدم مثال کان لعل
تا ز رنگش گشتم اطلس پوش من
بس شنیدم های و هوی عاشقان 
بس شنیدم بانگ نوشانوش من
حلقه‌ای دیدم همه سرمست فقر
حلقه‌ی او دیدم اندر گوش من

در مثنوی هم اشاره می‌کند فقر به این دلیل مورد ستایش است که به انسان صبر می‌بخشد و او را از حرص و غم امان می‌دهد. با این تعریف منظور از فقر نمی‌تواند فقر مادی باشد چرا که بسیاری از انسانهای فقیر مدام درگیر اندوه و غم و هستند و به تعبیر علی (ع) فقر و کفر همراه یکدیگرند. بنابراین می‌توان گفت فقر در این بیان مترادف قناعت است یا بهتر است بگویم یکی از میوه‌های فقر٬ قناعت است. حافظ می‌فرماید:

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم                با پادشه بگو ی که روزی مقدر است

 

روزى پیامبر با جمعى از اصحاب بر مرد شتر چرانى گذشتند شخصى به نزد او فرستادند و شیر طلبیدند. آن شخص گفت: شیرى که در ظرف دارم براى شام قبیله است و آنچه در پستانهاى شتر است برای صبح فردا گذاشته‌ام. حضرت فرمود: خداوندا! مال و اولاد این مرد را زیاد کن.

گذشتند و به شبانى رسیدند کسى را نزد او فرستادند و شیر خواستند. آن شبان آنچه شیر در پستانهاى گوسفندان بود دوشید و با آنچه در ظروف خود داشت جمع کرده با گوسفندى به خدمت حضرت فرستاد و گفت: این مقدار اندکی بود که فرستادم چنانچه بفرمائید از این بیش مى‌فرستم.حضرت او را دعا کرد وفرمود: خداوندا! به قدر کفاف و قناعت به او روزى کن. کسى عرض کرد: یا رسول الله! برای آن شخص که فرموده‌ی تو را رد نمود دعایی کردى که اکثر ما طالب آن هستیم. و آن را که خدمت گذارى کرد دعایى فرمودید که همه از آن کراهت داریم؟ ! حضرت فرمود: چیز کمى که با آن کفایت و قناعت باشد بهتر است از بسیارى که آدمى را مشغول و گرفتار سازد . 

 ملا احمد نراقی درباره‌ی قناعت می‌گوید: «ضد صفت حرص٬ ملکه‌ی قناعت است و آن حالتى است از براى نفس که باعث اکتفاکردن آدمى است به قدر حاجت و ضرورت و زحمت نکشیدن در تحصیل فضول از مال و  این از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و همه فضائل به آن منوط بلکه راحت در دنیا و آخرت به آن مربوط است.و صفت قناعت مرکبى است که: آدمى را به مقصد مى رساند و وسیله اى است که: سعادت ابدى را به جانب آدمى مى کشاند زیرا که: هر که به قدر ضرورت قناعت نمود و دل را مشغول قدر زاید نکرد همیشه فارغ البال و مطمئن خاطر است. و حواس او جمع و تحصیل آخرت بر او سهل وآسان مى گردد. و هر که از این صفت محروم و آلوده حرص و طمع و طول امل گشت به دنیا فرو مى رود و خاطر او پریشان و کار او متفرق مى گردد. و با وجود این چگونه مى تواند تحصیل آخرت نماید و به درجات اخیار و ابرار رسد؟! »

حرف زدن آسان است اما به عقیده‌ی من قناعت وقتی عملی می‌شود که انسان به شکر کردن خداوند عادت کند در همه حال. و بداند که هرچه هست از خداست و اگرچه او برای به دست آوردن روزی یا علم یا ثروت زحمت کشیده اما مالکیت همه‌چیز از آن خداست و حاضر باشد که طبق دستور خدا عمل کند و اجازه ندهد که زیادی یا کمی مال و دارایی او را از یاد خدا غافل کند. استدلال عرفا این است که آدم وقتی کمتر داشته باشد٬ اشتغال فکری او کمتر است اما در این دوره و زمان آدمی که ندارد خودش را به آب و آتش میزند که داشته باشد و دوباره به این نتیجه می‌رسیم که منظور از فقر٬ فقر مادی نیست و قناعت هم تنها به معنای کمتر داشتن نیست...

/ 15 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهشت دل- جواب

لطفا يادآوری کنيد... فعلا قصد دارم يک سفرنامه‌ی کوتاه بنويسم. يک نکته ی مهم به نظرم اين است که در قديم اکثر مردم خود-اشتغال بوده‌اند و مثل امروز نبوده که افراد بيمه و درآمد ثابت داشته باشند و در مقابل ساعات کاری معينی داشته باشند (مثلا ۴۴ ساعت در هفته). مقتضيات زندگی امروز و توجه به اين نکته که انسان بايد در بستر اجتماع به رشد و تکامل برسد نه در خلوت غار٬ ممکن است ما را به اين نتيجه برساند که باید برای روزآمد کردن برخی «روشها»ی تهذیب نفس و پالایش اخلاق تلاش کرد.

امين

جانم به قربانت. چشم . منتظر می مونم.

از سياتل

عيد فطر بر شما مبارک باد.

حسين

عيد شما مبارک///نميدانم آيا در کانادا هم اقامه نماز را داشته ايد///در تهران در خيابان جلوی مسجد محله ما با آن هوای عالی گويی انسان در عالمی ديگر بود ///ياد نماز های عيد در دانشگاه صنعتی اصفهان با همراهی دکتر محزون استاد دانشکده مکانيک افتادم هر کجا هستند سلامت باشند

بهشت دل

چرا همه اسمشون حسينه! ديگه نمی‌تونم تشخيص بدم! ولی از تبريک شما ممنونم. دکتر محزون هم اقلا ۱۰ سالی هست که از صنعتی اصفهان نجات پيدا کرده

مشتری تازه ـ جواب

چون این بهشت دل شما حسابی حسینی شده

محمد حسين

با سلام مجدد نميدانستم شما هم فکر می کنيد دانشگاه صنعتی اصفهان زندان است..نميدانم چرا اين دانشگاه با اين امکانات بسيار عالی و گروه علمی بسيار عالی تر که در ان سال ها داشت ؛ با اين همه اين اساس را بر ميانگيخت..تا انجا که دکتر محزون را ميشناختم ايشان شيرازی بودند الان کجا هستند ؟ برای اشتباه نکردن شما از اين به بعد با نام کامل يعنی محمد حسين برايتان پيغام ميگذارم اگر به خاطر داشته باشيد يک بار هم زحمت مشورت درباره زبان انگليسی را يه شما داده ام.با نهايت احترام...

بهشت دل

سلام دکتر محزون الان در گروه مکانیک دانشگاه شیراز تدریس می کنند. زمانی که دانشجوی کارشناسی بودم به آنجا آمدند فکر کنم سال 77 بود... من دو سه بار به دانشگاه صنعتی اصفهان آمده ام و از رستوران و مهمانسرای آن بسیار بهره برده ام... اما دوستان دانشجو و شاعری که در آنجا داشتم خیلی از وجود استادهای غیرخطی ، سخت گیریهای بی مورد و اختلافات بین استادان گروه می نالیدند... [آنها می گفتند] دانشگاه یک رییس خیلی بی خود هم داشت که بعدا شهردار شد و برای خودش محتسبی بود ... الله اعلم

محمد حسين

سلام //بله درست است اساتيد بسيار سخت ميگرفتند ؛سئوالاتی را در امتحان ميدادند که گاهی اگر به خودشان نيز داده ميشد از حل آن عاجز بودند ؛در مورد آن رئيس هم تا آنجا که اطلاع دارم مربوط به اواخر دوره دانشجويی من بود و درست می فرماييد.... الله اعلم// در آن سال ها يکی از دانشجويان که طبع شعر داشت در تعریف دانشگاه شعر بلند بالايی سروده بود که چند بيت آن به اين شرح است: تالار از سرما دگر قطب شمال است ای پسر گاهی از آن هم سردتر در صنعتی در اصفهان استاد بلوا ميکند مشت تو را وا می کند بر تو جفاها می کند در صنعتی در اصفهان بی آنکه دستی رو شود هر شب چمن کوکو شود زاغ و زغن تيهو شود در صنعتی در اصفهان با احترام

هادی

احساس فنا ٢- براستی احساس فنا چیست ؟ مسلماً احساس فنا نوعی احساس وجود است که دیگر نیست . پس احساس فنا مترادف نابودن نیست بلکه احساس بودِ نبود است یا نبودِ بود ! و این معنای جاودانگی است . ٣- ماندگاری و جاودانگی ھر موجودی آخرین وضعیت اوست . و آخرین وضعیت عالم وجود ، فناست . پس فنا ، جاودانگی بقاست . از کتاب " پدیده شناسی عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی ص 103 دانلود کتاب از وبلاگ " عرفان زندگی " : http://dl.ketabkhane-erfani.com/download/ketabha/padide%20shenasie%20erfani.zip