عباسجان کربلایی خداداد

 

در تقاطع تیز خیابان های یونیورسیتی و فرانت، پای تیر چراغ راهنما صندوق پلاستیکی سفیدی معکوس روی زمین گذاشته شده. میانه روز مردی روی صندوق می نشیند. پیداست که قدی بلند و تنی ترکه ای دارد، با ریش های سیاه ژولیده، موهای چرکمرده و چشمانی باز و درشت که انگار می خواهند از حدقه در بیایند. با این نشانی ها که گفتم مرا به یاد عباسجان کربلایی -خداداد یکی از شخصیت های منفی و جاسوس داستان کلیدر- می اندازد. شاید تنها فرق آشکارش این است که به جای کلاه نمدی، کلاه بیس بال بر سرش می گذارد. حالت چشمهایش طوری است که انگار با نفرت به عابران نگاه می کند و مترصد حمله است. یک لیوان خالی هم دست اش گرفته بلکه عابران سکه ای نثارش کنند اما با این همه ناز و ادا که دارد بیشتر وقت ها کشکول اش خالی است.

رسیده ام به جلد دهم داستان کلیدر دیگر به پایان ماجرا نزدیک شده ایم. بوی مرگ و خون می آید، دارند گل محمد را از هر طرف محاصره می کنند. سه ماهی است که کلیدر وقت های خالی ام را پر می کند. قصد داشتم هفته قبل کتاب را تمام کنم که نشد. باید یک بار مفصل بنویسم درباره این کتاب.

پی نوشت

بخش مفصلی از جلد نهم کتاب به بازگویی حالات عباسجان اختصاص داردو شخصیت روان پریشی که مکالمه هایش با خودش آدم را به یاد شخصیت های آثار داستایوسکی می اندازد

/ 3 نظر / 40 بازدید
حسين

انسان احساس عجيبي با خواندن اين كتاب پيدا ميكند.توصيف هاي كه گاه چند پاراگراف ادامه دارد. در بعضي قسمت ها توصيف ها آنقدر كامل و دقيق است كه انسان خود را در متن ماجرا مي بيند. تاثيرش را روي شما هم گذاشته كه معادل عباسجان كربلايي خداد را در كانادا پيدا كرده ايد. كاش آنروز كه امنيه ها براي اولين به منزل گل ممد آمدند ..................

امید

سلام جناب مسیح منتظر عزیز..ممنون از وبلاگ خوب تون ... اولین بار حدود 3 هفته پیش با خوندن سفرنامه تون به اون روستای دور افتاده تو ایتالیا و اینکه یه دستشویی ایرونی اونجا بود با وبلاگ شما آشنا شدم .....[لبخند] خوندن اون مطلب بهم امید تازه ای داد .آخه راستش یکی از مشکلات ما ایرانی ها برای مهاجرت و سفر به خارج همین مسئله دستشویی ها ست .....[نیشخند] موفق و سلامت و سربلند باشید .. بهمون سر بزنین ..خوشحال میشیم...

صنم

قااامتش را سرو گفتم سر کشید ازمن به خشم دوستان از راست می رنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار عشوه ای فرمای تامن طبع را موزون کنم[گل]