زمستان دهم

 

باید این اولین برف زمستانی را بنویسم زمستانی که شاید آخرین فصل سرد من باشد در سرزمین برف.

فکر کردن به آدم ها همیشه بخشی از سرگرمی من بوده. آدم هایی که ما در زندگی  می‌بینیم کم نیستند، اما درباره خیلی از آنها چیزی نمی دانیم و در نتیجه فکر کردن هم ندارند! اما آدم هایی هستند که یک قدم از پرده بیگانگی پیشتر می آیند، چیز مشترکی بین تو و آنها ایجاد می شود. حالا ممکن است این اشتراک به میل تو نباشد، جبر زمان باشد، ممکن است این آدمها اصلا دلخواه تو نباشند ...

گروهی هم هستند که دلخواه تواند. اگر آنها یک قدم پیش می‌آیند تو ده قدم پیش می‌روی. آدم هایی که دلت می‌خواهد صیدشان کنی یا ... صیدت کنند. لذتی در هم نفسی هست که محدود به یک نفر نیست. می شود با همه این آدمها قسمت کرد. اگر کسی حرف مرا نفهمد غمی نیست، خواجه ما خوب گرفته این نکته را "که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق" مطالعه این آدم ها از هر کتابی شیرین تر است. دنبال این نباش که آدم ها را عوض کنی یا به راه راست منحرف کنی! دنبال مطالعه آدم ها باش! که چه بشود؟ که بشناسی و بیاموزی و پیدا کنی.

من ده سال در این سرزمین فکر کردم، به زمان، به زمین، به دین، به غرب، به شرق، به شیخ اشراق! آخر به این نتیجه رسیدم که انسانیت گمشده من است و آدم هایی هستند که زیباترین گل های این بوستان اند. اگر کسی حرف مرا نفهمد غمی نیست، مولانا خوب گرفته این نکته را که فرمود "انسانم آرزوست".

نا امیدان که فلک ساغر ایشان بشکست

چون ببینند رخ ما طرب از سر گیرند

آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی

عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند

/ 11 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشید

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

سلام زیبا بود غمگنانه باید گفت ان انسانیت گمشده را گاه در افرادی به ظاهر بی دین دیده ایم البته ظاهرا بی دین و انسان میماند در این دسته بندی کجاست ؟شاید تا برافتادن پرده ها باید صبر کرد

خانوم مهندس

"مطالعه این آدم ها از هر کتابی شیرین تر است. دنبال این نباش که آدم ها را عوض کنی یا به راه راست منحرف کنی! دنبال مطالعه آدم ها باش! که چه بشود؟ که بشناسی و بیاموزی و پیدا کنی." فوق العاده بود تا به حال با این منظر به دوستام نگاه نکرده بودم! بخشی از متن منو یاد بخشی از شعر معروف مشیری انداخت باز کفتم : که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

مسافر

سلام سرزمین برف... اینجاهم داره برف میاد...بالاخره! و من چققققدر دلم هوای قدم زدن و کوهنوردی در هوای برفی رو داره... چقدر حس پایان خاصه! لحنتون پر از این حس بود،اصلا من از برف یه حس و حال دیگه میگیرم...یه چیزی توی مایه های همین لحن شما... "آدمها"... چقدر برای من مهم اند...مدتیه دارم سعی ام رو میکنم به "آدمها" دیگه زیاد فکر نکنم...عمری رفت سر این تعلق خاطر به "آدمها"... مدتیه دارم سعی میکنم خلوت اصلی خودم رو بسازم،خلوت بین خودم و خدا... خیلی خیلی به این خلوت نیاز دارم،چون هر چی گشتم هیچ محبتی قلبم رو سیراب نکرد...هیچ مهری دلم رو پر نکرد...هیچی موندنی نبود... این روزها دارم به خاطر میارم از کودکیم تا بحال رو،به یاد میارم تموم دلبستگی هایی رو که یکی یکی خط خورد تا بهم ثابت بشه خدا منو (مثل هر انسان دیگه) برای خودش میخواد. نمیدونم چرا دارم اینها رو اینجا میگم... بگذریم. راستی من انسان دیدم... راز یافتن انسان رو فکرکنم فهمیدم،باید بگردین سراغ کسایی که برای خودشون زندگی نمیکنن،برای خدا زندگی میکنن،اصلا زندگی میکنن تا اونی بشن که خدا خواسته... کم هستن ولی هستن...

قرار بود در مورد معاد و عصمت و حور و ... هم بنویسید

گرچه همچنین بحث است تا حشر بشر...

سلام گویا پست جدیدی گذاشته بودین ولی حالا خبری ازش نیست ؟

حدیث

سلام،از زمانی که با این وبلاگ آشنا شدم، شروع کردم مطالب گذشته را به صورت موضوعی خواندن.یک جا اشاره کرده بودین میلاد شما با مسیح مقدس هم زمان است،پس تولدتان مبارک.و سوالی که داشتم این بود آیا این آدرس نیز وبلاگ شماستwww. Beheshtedel.blogfa.com?

قدرت برق

سلام دکتر جون کلا بروز نیستید ، نکند تعطیلات ژانویه شما را هم - به سبک اون ور آبی ها - مشغول کرده ! امید که اوضاع بر وفق مراد باشد. هپی نیو ییر !!!