برایم شمع روشن کن

صدای شعله ها را در گلستانی که می‌بینم
و ابراهیم را در آتشستانی که می‌بینم

خدایا موج خون جاری است از دیوار و می ترسم
من از تعبیر این کابوس عریانی که می بینم

پلنگان پنجه ها بر ماه می کوبند و می پوشند
ردای زهد را یاران شیطانی که می بینم

برو ای شیخ و این محراب را از شرک خالی کن
که یک ارزن نمی ارزد مسلمانی که می بینم

مگر در زیر این تابوت جبریل امین باشد
که همچون موج می لرزند مردانی که می بینم
...

خدا را حاجتی دارم برایم شمع روشن کن
چه نورانی است این شام غریبانی که می‌بینم

تیرماه 82

/ 1 نظر / 6 بازدید
sa.sa

salam, delam havaye shiraz ro kard, shabhaye fatemieh, khuneye aghaye farhang bozorg, hadise kasa, seyed mojtaba hoseini...bar hashiyeye barge shaghayegh benevisisd, gol tabe feshare dar o divar nadarad