یادی از هاتف اصفهانی

اگرچه هاتف اصفهانی را به ترجیع بند معروفش می‌شناسند:

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو


اما غزلیات دلنشینی هم دارد از جمله غزل زیر که فکر می‌کنم با ساز و آواز (ابوعطا) هم اجرا شده باشد.

چه شود به چهره‌ی زرد من نظری ز برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و ملک جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را، که نظر به حال گدا کنی؟

ز تو گر تفقد(۱) و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ(۲)مدعیان دون
شکنی پیاله‌ی ما که خون به دل شکسته‌ی ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همه‌ی غمم بُوَد از همین، که خدای نکرده خطا کنی(۳)

تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟

پی نوشت:

(1): تفقد: نوازش دلجویی
(2) ایاغ بر وزن کلاغ ! ساغر شراب
(3) این بیت مثال خوبی است برای یکی از آرایه های ادبی که جناس شبه اشتقاق می نامند. کمان و کمین

زندگینامه: پدران سید احمد هاتف اهل اردوباد آذربایجان بودند که در زمان پادشاهان صفوی از آن دیار به اصفهان هجرت کردند . تولد هاتف در نیمه اول قرن دوازدهم در شهر اصفهان اتفاق افتاده . او به تحصیل ریاضی و حکمت و طب همت گماشت . این شاعر قسمت پایانی عمر خود را در اصفهان و قم و کاشان بسر برده و غالباً بین این سه شهر در رفت و آمد بوده است . آخرعمر در قم مستقر شده و در اواخر سال 1198 در آن شهر مرحوم و بخاک سپرده شده. او پسری بنام « سید محمد سحاب » داشته که از شعـرای عهد فتحعلیشاه قاجار
بوده . به نقل از :آوازه

/ 3 نظر / 53 بازدید
saeed

سلام وبلاگ زیبا و پر محتوایی داری اگه تونستی به منم سر بزن با تشکر

صنم

راستشو بخوای به طبعم سازگار نیومد ممنون من بگم: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم در کنج خرااااااباتی افتااااااده خراب اولی