و هر روز از این گفتگوها...

او: دوستی به من گفت: «در زندگی یا بازیساز هستی یا بازیکن یا تماشاچی». با خودم فکر کردم دیدم بازیساز که نیستم٬ بازیکن هم که نمی گذارند باشم٬ دیدم سالهاست که تماشاچی‌ام. ول کردم و  رفتم.

من: من هنوز امید ساختن دارم و  فکر می‌کنم می‌شود بازیساز بود.

او: سیستم فرسوده‌ی آنجا هرچه را بسازی خراب می‌کند. مگر فلان استاد که رتبه اول دانشکده‌ی فنی بود٬ نرفت که بسازد٬ عاقبتش چه شد؟ برش داشتند و یک شیخ بزرگوار را جایش گذاشتند تا هرچه را که ساخته خراب کند.

من: اشکال کار آن استاد این بود که مهمترین راه را برای ساختن انتخاب کرد! ریاست و اصلاح سیستم. گاهی باید راههای کم اهمیت تر را امتحان کرد. راههایی که بازده بیشتری دارند و احتمال خطر کمتری. وقتی رییس شدی قدرت بیشتری برای ساختن داری و مخالفان بزرگتری که آماده‌اند ساخته های تو را خراب کنند.

او: در کشوری که همه بلدند از در و دیوار ایراد بگیرند و غر بزنند هر کجا بروی مخالف داری. مگر آن «سید» آدم بدی بود؟ همه‌ی ما طرفدارش بودیم اما عاقبت همان اقلیت به قول خودشان ۱۵ درصدی جایش را گرفتند

من: اشکال کار آن «سید» این بود که مخالفانش را فقط تحمل می‌کرد اما هیچ تلاشی نمی‌کرد که آنها را عوض کند٬ نمی‌نشست با آنها بحث کند٬ تصورش این بود که اگر قرار باشد چیزی آنها را عوض کند آن چیز اخلاق کریمانه و صبر و تحمل است .............

و هر روز از این گفتگوها دارم

/ 7 نظر / 8 بازدید
امين

سلام بر روح خدا..سلام بر مسيح منتظر. برادر عزيزم مردم را نمی توان عوض کرد تا خود نخواهند. اينجا هم اغلب با حال خود خوشند . به دنبال حقيقتی هستند که برايشان نان و نام دارد . نه حقيقتی که آنها را از نام ونان آزاد کند. البته من خود جزو دسته اولم ولی لنگ و لوک سعی می کنم از دسته دوم هم زياد عقب نمانم. باشد . به هر حال اين زندگی انتخاب من است و من هم مسئوليتش را می پذيرم. باشد که روزی ما را در شهر خدا راه دهند.

بهشت دل جواب

بله نمی توان مردم را به زور عوض کرد اما می توان تلاش کرد و به آنها آگاهی داد.

م.د

۱. از کجا می‌دونید که تلاشی نکرد تا با کسی گفتگو کنه؟ تا با کسی بحث کنه؟ بی‌تقوا کسیه که فکر می‌کنه «حتما من درست می‌گم» و نمی‌ذاره دیگری حرفی بزنه، این آدم دیگه هدایت نمی‌شه، جهنم ابدی در انتظار همچین کسانیه حالا هرقدر هم به ظواهر دین خودش رو پایبند نشون بدن. با آدم‌های غیر حقیقت‌جو که آدم‌های دیگه رو و اندیشه‌های دیگه رو حتی نمی‌ذارند که ابراز بشه می‌خوای چه کنی؟ اگه فکر می‌کنی میشه بحث کرد اول محیط بسته‌ای رو که بعضی‌ها توی همین واترلوی خودمون می‌خوانش اون رو باید بشکنی. ۲. بعضی موقع‌ها درد کشیدن تنها راه‌حل علاج بیماریه که قدر سلامتی رو ندونسته. بعضی موقع‌ها عذابی که از سوی پروردگار می‌رسه تنها راه علاج قومی هست که دیگه اصلاح نمی‌شند. مگه در قرآن نیست که «آیا زمین خدا فراخ نبود، چرا مهاجرت نکردید؟» یه زمان‌هایی باید رها کرد و رفت. یه زمان‌هایی هست که موندن مورد مواخذه قرار می‌گیره نه رفتن.

کدام محیط بسته؟ چه کسی در واترلو جلوی حرف زدن شما را گرفت؟ عکس بدهید تا جنازه تحویل بدهیم! تا وقتی احساسات بر عقل ما حکومت می کند یا باید منتظر عذاب الهی باشیم یا مهاجرت کنیم... آه!

م

اولا من به صاحب وبلاگ نوشته بودم که ظاهرا با نوشتن در اینجا راه درستی رو برای صحبتم انتخاب نکردم. اگه ایشون منظورم رو نگرفته باشند خدمت‌شون توضحیش رو می‌دم که سوء تفاهم نشه. نگفتم محیط بسته‌ای هست گفتم بعضی می‌خواهند محیط بسته باشه. فکر کنم یکم این دو تا حرف با هم فرق می‌کنه و شما اونی که منظور من نیست رو برداشت کردی شاید یکم بد نوشتمش. هدف اصلی قسمتی از حرف من که شما رو ناراحت کرده در حمایت از زحمات اون سید بوده نه در شکایت از چیزی. حرفم اینه اگه از کار اون سید در وسعت یک کشور ایراد می‌گیریم باید در وسعت یه جامعه‌ی چند نفره اول هیچ اشکالی از نظر مشابه نباید داشته باشیم. فکر نکنم اینجا جای مناسبی و طریقه‌ی مناسبی برای بیشتر نوشتن باشه. شما که مدافع ما ضعفا هستید برای انجام امور حمایتی اسم‌تون رو می‌ذاشتید که نه اینجا یه جای دیگه عکس‌هامون رو خدمتتون می‌دادیم. راستی کلا اگه حرف یکی به نظرتون جالب نیومد خیلی عصبی نشید شاید طرف خیلی آدم بدی نباشه و از همین حالا این رو تمرین کنید برای برگشت به ایران خوبه ممکنه یه روز جای خاتمی رو بگیرید. امیدوارم اون روز بزرگتر مساوی اون باشید. ;) آقا من با ای

بهشت دل- جواب

... و هر روز از این گفتگوها دارم

رooحi

دکتر جان این حرفهاتو دو روز قبل از ایران رفتن ننویس، بزار وقتی برگشتی