عالم پریشانی

گفتمش از این عالم، عالمی بود خوشتر؟
دست زد به زلف و گفت عالم پریشانی

غوطه می خوریم در عالم پریشانی ... گاهی تنها، گاهی دو تایی، گاهی سه تایی. مریم گلی هم گاهی در حد خودش کمک می کند برای آماده کردن خانه. باری است که باید خودمان به منزل برسانیم.

/ 5 نظر / 14 بازدید
بیقرار

سلام. «پریشان» و «مشوش» بودن، یک مسأله عادی است در «اینجا» بودن؛ امیدوارم که هرچه زودتر این دو تبدیل شود به «آرامش»؛ چرا که: تو نازک طبعی و طاقت نیاری /// گرانی های مشتی دلق پوشان (راستی فهم و شعور دختر کوچولوی شما هم قابل تحسین است. خدا نگهدارشان باشد در زیر سایه پدر و مادر گرامیشان.)

بیقرار

[لبخند] لحظات خوب و آرامی را برایتان آرزمندم.[گل]

بیقرار

سلام. گرچه دیر به دیر جرعه ای از آن چشمه معرفت به ما می نوشانید؛ ولی باید اعتراف کنم بیکار ننشسته ام و دارم نوشته های وبلاگ ارزشمندتان را از اول مطالعه میکنم؛ چه لذتی می برم از مطالبی که در برخی نوشته هایتان مثل «نامه ای به سیاوش» ، «از عشق و عاشقی7» و «شب قدر». الان آبان83 هستم؛ هنوز ده سال مانده است که به شما برسم!

محمد رضا

سبزه‌ بالای کوه از آب دریا فارغ است دور دستان را خدا رزق هوایی میدهد حالا پیدا کنید رابطه بالای کوه و عالم پریشانی را![چشمک]