برادر

مدتی است یاد گرفته ام که برای گذشته حسرت نخورم. در عوض به خاطر تمامی لحظه های شادی که در گذشته داشته ام شادمان باشم. یاد گرفته ام که مرگ یک واقعیت است و عمر یک هبه.

یادش به خیر!

به یاد می آورم آن روزی را که به خانه ی ما آمدی و کتاب معلقات سبعه را باز کردم و برایت قصیده ی لامیه امروءالقیس را خواندم و وقتی به این بیت رسیدم

و ان شفائی عبرة مهراقة                             و هل عند رسمٍ دارسٍ من معولٍ

انقدر از این بیت خوشت آمد که در جا حفظ شدی و حتی دو سال قبل هم که از خوش آمد روزگار همدیگر را دیدیم باز این بیت را برایم خواندی.

یاد گرفته ام این بیت را...

 و ان روزی که پدر ناباورانه پر کشید (و تا هنوز هر وقت بر شانه هایم دست می کشم جای خالی بالی باقی است) و من احساس خیمه ای را داشتم که ستونش فرو ریخته و دیگر بهانه ای برای پابرجا ماندن ندارد و همه ی رنگین کمانهای دنیا برایم سیاه و سفید به نظر می رسید تو در کنارم ایستادی و تصنیف شورانگیز برادری را در گوشهای نا امیدم خواندی. پس از این همه سال هنوز هم خیابان اردیبهشت شیراز صدای قدمهای تو را در خاطرش دارد که در آن ظلمت شب آب حیات آوردی

 و در همان روزها که در جزیره ی آتش همه چیز بومرنگ وار کمانه می کرد و لعنت از مهتاب می بارید و گاوها و کلاغ ها این مزرعه ی کوچک را محاصره کرده بودند، تا صدای خسته ام را شنیدی  سیمرغ وار خودت را به پشت کوه قاف رساندی تا رستم بی اسلحه را درمان کنی...

 و یادم دادی که سرنوشت را هم می شود نوشت ... و خدا بهترین سرنوشت ها را رقم زد

 

ده سالگی دوستی مان مبارک باد!

 

پی نوشت: این مطلب نزدیک به ٢ سال قبل نوشته شده

ترجمه شعر: همانا دردمان دردهای من اشکهای سوزان من است اما بر بازمانده خیمه محبوب گریستن کدام درد را دوا می دهد؟

این قصیده زیبا با این بیت آغار می شود:

ـ قفا نبک من ذکری حبیب و منزل...        همسفران ، لحظه ای درنگ کنید تا بگرییم به یاد یار سفر کرده...

و به شرح عاشقی ها و شوریدگی های امرو القیس شاعر مشهور دوران جاهلیت می پردازد

/ 5 نظر / 15 بازدید

خوشحالم که از حزن این متن سالیانی گذشته. امیدوارم سایه ی عزیزانتون همیشه بر سرتون استوار باشه اگه گرد غمی هم نشست به راحتی زدودن گرد و غباری از روی یک قاب قدیمی با گفتنن نام مبارکش- یا علی- از دل پاکتان زدوده شود. در هفته هایی که گذشت جوانی از نزدیکانم بی بهانه به جایی رفت که فقط حزن برای ما باقی گذاشت ولی برای من درس بزرگی هم بود در آن زمان... فهمیدم عمر هدیه ای شیرین از جانب دوست کریم است و تصمیم گرفتم درس های زندگی رو سخاوتمندانه یاد بگیرم استاد! کمی هم از شادی ها برایمان بنویسید. دلم نیومد نگم تا الان 2 تا متن با عنوان "آرزو" نوشته اید!

هیچکس

اگر واقعا یاد گرفتید که حسرت گذشته رو نخورید درس بزرگی یاد گرفتین.میدونید که با فرار کردن از گذشته توفیر داره.

بومرنگ

همیشه بومرنگ را که می گشایم در پی اش بی تاخیر بهشت دل است که باز می شود . اینبار، اما احساس کردم اشتباه امده ام راه خانه ی قدیمی را ! بهتر که سر درش را نگاه کردم خودش بود . دیده اید به یقین، که گرمای اجاق منزلی را اهل خانه روشن نگاه می دارد نه تیر و تخته و دیوار ... بهشت دل هم گرچه رنگ دیوارش فرق کرده اما به واسطه صاحبخانه همچنان گرم است کما فی السابق ... خانه دلتان همیشه گرم و دیوارهایش همیشه آسمانی باد

جزع نسبت به گذشته سودی ندارد و باید آن را با صبر بر طرف کرد، ولی نسبت به آینده ، این درد محرک است. چرا؟ چون، یک دردمند برای نیل به مطلوب و طرد درد، بیشتر می کوشد تا غیر دردمد! به قولی: نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست. ------------------------------------------------ هر چند که این جملات برای خودم خیلی زوده ولی برای دوستان نوشتیم!

habib

به یک مهمونی دعوت شدید