۷- جون : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

یکی از ماجراهای شیرین عاشورا قصه جون jawn است. او غلامی سیاه پوست بود که اما علی او را خرید و به ابوذر بخشید. جون با ابوذر به ربذه رفت پس از شهادت ابوذر به مدینه و نزد امام علی برگشت و به اهل بیت خدمت می کرد. گفته اند مردی اسلحه شناس بود در واقعه کربلا هم شمشیر امام را صیقل می داد. داستان معروفی از قول امام سجاد نقل شده. می فرماید شب عاشورا جون داشت شمشیر پدرم را صیقل می داد که پدرم مشغول خواندن اشعار غمگینی شد

یا دهرٌ أفٍّ لک من خلیـل

کم لک بالإشراق والأصیل

من صاحب أو طالبٍ قتیل

والدهر لا یقنع بالبــدیل

وإنما الأمر إلى الجلیــل

وکلُّ حیٍّ ســالک سبیلی

ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن می‌دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی‌ورزی! همانا کارها به خدای بزرگ واگذارده و هر زنده‌ای رهروی ناگزیر این راه است 

روز عاشورا دلش می خواست به میدان برود با آن که سن او زیاد بود، ولى از امام اذن میدان طلبید. امام او را رخصت داد تا از کربلا برود و آزادش کرد. جون چیزی بالاتر از آزادی می خواست. او سعی کرد با گفتن این جملات دل امام را نرم کند و اجازه میدان بگیرد:

 گر چه من نسب‌ام پست و بویم ناخوش و چهره ام سیاه است، ولى مى خواهم با شما به بهشت بروم و شرافت یابم و رو سفید شوم. از شما جدا نمى شوم تا خون سیاهم با خون‌هاى شما آمیخته شود.

پس از نبرد، وقتى بر زمین افتاد، امام خود را به بالین او رساند و چهره بر چهره خونین او گذاشت و برایش دعا کرد: خدایا! رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان «اللهم بیض وجهه و طیب ریحه واحشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمد و آل محمد». 

جون سر بر زانوی آفتاب جان داد.

 امام باقر علیه السلام از امام سجاد علیه السلام روایت مى کند که پس از عاشورا که مردم براى دفن کشته ها به میدان مى آمدند (و بنى اسد براى دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالى یافتند که بوى مشک از آن به مشام مى رسید. [منبع: کتاب فرهنگ عاشورا، نوشته جواد محدثی]

 

یکی از دوستان خوش ذوق ما 20 سال قبل در شب شعر عاشورا غزل زیبایی خواند که لحظه شهادت جون در دامان امام را تصویر کرده بود:

بر صورت خون گرفته‌ی عشق
زیباست جلای آن دو لبخند
لبخند حسین(ع) و خنده‌ی جون
عالم به فدای آن دو لبخند
بس کشته که غرق خون فتاده
در کرب و بلای آن دو لبخند
جاری است تبسم خداوند
در آینه‌های آن دو لبخند
سهل است هزار بار مردن
هر دم، به ازای آن دو لبخند
از قدرت این جهان برون است
تعیین بهای آن دو لبخند

            محمد حسین صادقی

عنوان این نوشته مطلع غزلی است از حافظ

/ 8 نظر / 21 بازدید
عابر ناشناس

بسیار سپاسگزارم از اینکه باعث شدید ایشان را بشناسم. طرز نگاه شما به زندگی را بسیار میپسندم و از داشتن چنین اطلاعات عمومی بالایی در زمینه های ادبی و مذهبی در شگفتم. چون خودم هم در رشته الکترونیک تحصیل کردم و همیشه علاقمند به ادبیات بودم احساس میکنم نیاز به راهنمایی دارم(یک شمع که با نور اندک خود راه را روشن میکند)از کجا باید آغاز کرد؟؟؟

زیبا بود ممنون ...اگر اشتباه نکنم ایشان همان کسی است که در روضه ها از او به نام غلام امام یاد میکنند ؟ اقای دکتر قلم زیبایی دارید واز ان بالاتر اطلاعات گران قدری میدانم به عربی هم تسلط دارید من هم اندکی با این زبان اشنا هستم سپیده دم و شامگاه در این شعر کدامند؟ ممنون و التماس دعای مخصوص ذر این ایام

ممنون از توضیحتون این شعر زیبا هم که بسیار زیبا شهادت حضرت ابو الفضل را به تصویر میکشد تقدیم همه علاقه مندان اقا به گونه ماه نامت زبانزد آسمان ها بود و پیمان برادری ات با جبل نور چون آیه های جهاد محکم تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد و ساعتی بعد در باران متواتر پولاد بریده بریده افشا شدی و باد تو را با مشام خیمه گاه در میان نهاد و انتظار در بهت کودکانه حرم طولانی شد تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد و کنار درک تو کوه از کمر شکست سید حسن حسینی

مهدي

استادي مي فرمود تنها درمورد دو نفر از شهداي كربلا چنين آمده است كه وقتي امام حسين سلام الله عليه بر بالين او حاضر شدند " فوضع خده علي خده؛ صورت به صورتش گذاشتند." يكي حضرت علي اكبر سلام الله عليه و ديگري همين غلام! خوشا به حالش

مصرع آخر سبیل هست یا سبیلی؟ با تشکر از پست زیباتون.

عابر ناشناس

هنوز منتظر پاسخ شما هستم برای آغاز مطالعات ادبی و همچنین مذهبی از کجا باید آغاز کرد؟ نقشه مسیر چیست؟

خواننده هميشگى اما بدون نظر تا امروز

سلام شعر زيبايى شهرام شكيبا در مورد حضرت جون ع سروده است كه خواندن آن خالى از لطف نيست با يك جستجوى ساده آن را مى يابيد با اين مطلع فوق العاده جام پر خون شكسته در ميان بزم ياران لاله سرخ و سياه لاله زار تيغ باران

کودک فهیم

بسیار زیبا. یک نسیم از آن بهشت