یادداشتهای اتوبوسی (۵)

 

۱- آقا یه مدتی بدجور سرم شلوغ بود. ۱۵ ژانویه دو تا خط مرده –همون deadline- داشتم. چشمتان روز بد نبیند همون موقع هم یک چیزی که پدر جد سرماخوردگی بود سراغ ما آمد که هنوز هم پس لرزه هایش باقی است. کلی قرص ریختیم داخل این معده‌ی نازنین، چندان افاقه نکرد آخرش رفتم سراغ همون روشهای سنتی خودمون با حال نزار و تن رنجور و سینه‌ی مجروح و در این سرمای منهای دو رقم رفتیم به فروشگاهی که دو قدم آن طرف‌تر منزل است و چند تا شلغم گرفتیم و آش شلغم پختیم. شلغمهای اینجا هم که از مردمش بدتر است نه بو دارد نه خاصیت.. یادش بخیر مادر محترم (اینجا منظورم از مادر شخص خانوم والده که تشریف حیات بر تنم پوشانده‌اند می‌باشد از بس دوستان در متن قبلی سوتی دادند این تذکر را لازم دیدم) صبحهای زمستان شلغم بار می‌گذاشت و به زور آیه و قسم به خورد ما می‌داد. قدر ندانستیم آقا. به قول شاعر بیابانی:
سلطان رنج مادر
استاد جوات یساری هم شعری درباره‌ی مادر دارند که از همین بیت اولش می‌توانید کیفیت بی نظیرش را حدس بزنید:
کجایی مادر خوبم، کجایی کجایی
کجایی یار محبوبم، کجایی کجایی

استاد  جواد یساری پاوراتی ایرانتمثال استاد جواد یساری پاوراتی ایران

۲- تهران که بودم یک بار آنفلونزا افتاد توی خوابگاه. نزدیک امتحانات پایان ترم بود و ملت عزا داشتند. یک روز که از کلاس برگشتم احساس کوفتگی کردم با خودم گفتم ای داد بیداد که قرعه‌ی فال به نام من دیوانه ... فوری رفتم سر خیابون حبیب الهی یک کیلو شلغم خریدم و یک کیلو لیمو شیرین. همه را یک جا خوردم و تخت خوابیدم فردا که بیدار شدم سالم و سرخوش بودم.

۳- این مغازه‌دارهای خیابون حبیب الهی هم اعجوبه هایی بودند. یه بار یکی از بچه ها رفته بود میوه بخره٬ پرسیده بود آقا این میوه ها کیلویی چنده؟ فروشنده گفته بود: ۷۰۰ تومن (این داستان مربوط به سال ۷۹ هست. از قیمت ها تعجب نکنید!) همون موقع یه مشتری دیگه از راه رسید و به ترکی همین سوال رو پرسید. از قضا رفیق ما که اهل قم بود ترکی هم می دونست. فروشنده به ترکی گفته بود ۶۰۰ تومن. رفیق ما عصبانی شده بود که این چه وضعشه؟ فروشنده گفته بود برای شماها همون ۷۰۰ تومنه! من از اون روزجداْ تصمیم گرفتم ترکی یاد بگیرم اما چون فقط دو سال تهران بودم تا ۱۵ بیشتر یاد نگرفتم (۱۵ به ترکی میشه اُم بش) اگه ۹۳ سال تهران می موندم احتمالا ۷۰۰ رو هم یاد می گرفتم. بعدش هم که رفتم اهواز به دلایل مشابه فهمیدم که باید عربی یاد بگیرم. آخ که چقدر ما ایرانی ها غریب نوازیم و هنر نزد ایرانیان است و بس (این آخری چه ربطی داشت؟)

۴- توی این مغازه دارها جناب علی سگ پز یه استثنا بود. بعید می دونم کسی در ایران، بلکه در ربع مسکون باشه که این بزرگوار رو نشناسه (دوستی در تورنتو دارم: ۱۷ سالش بوده که از ایران اومده بیرون و یکی از آرزوهاش اینه که بره خدمت علی آقا) اما برای ثبت در تاریخ عرض می‌کنم که :

آن عالم وارسته‌ی ربانی، آن تالی شیخ ابوالحسن خرقانی، آن مائده‌ی عالم بالا و فروشنده‌ی پپسی و کولا، آن ترک پارسی گوی و صاحب کله‌ی پر موی، آن چشم و چراغ کاسبان مرکز حجَة الجائعین شیخ علی آقای سگ پز حاصلش از زندگی هیچ بود و صاحب دکه‌ی ساندویچ بود. در خبر است که نصف دانشجویان شریف در حلقه‌ی مریدان او بودند و جماعتی از اساتید آن دارالمجانین از او خرقه گرفته بودند. فخرالدین عراقی فرماید:

همه شب نهاده‌ام سر چو سگان بر آستانت

من در عمرم برای هیج کس اینقدر پپسی باز نکرده بودم! القصه، این علی آقا وقتی سفارش می‌دادی و می پرسیدی چند میشه؟ لبخند می‌زد، نگاه پدرانه‌ای می‌کرد و با لهجه‌ی شیرینش می‌پرسید: شما دانشجویی؟ اگه می‌گفتی آره یه چیزی بهت تخفیف می‌داد. درصد ثابتی نداشت هرچی عشقش بود. ۱۰۰ تومن،۲۰۰ تومن، ۳۰۰ تومن (اون موقع یه ساندویچ ۷۰۰ تومن بود) نه می‌پرسید اهل کجایی نه ازت کارت دانشجویی می‌خواست نه برگه‌ی انتخاب واحد... شبهای جمعه یادمه یه جعبه خرمای بم میذاشت روی پیشخوون برای شادی روح امواتش. وقتی خودش نبود از تخفیف خبری نبود. ساندویچش خداییش هم سالم بود هم خوشمزه. البته ما بیشتر با اخلاقش و نگاه پدرانه اش حال می‌کردیم به قول شاعر (که در حین پپسی باز کردن سروده)
معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست
به نظر من علی آقا نه فقط حق بزرگی گردن مملکت داره بلکه کانادایی ها و آمریکایی ها هم باید کلی ممنونش باشند و الا معلوم نبود با این خورش قیمه‌ایی که شنبه ها توی سلف می‌دادند چندتا دانشجو زنده بمونن که ...

۵- حالا که بحث کشید به اینجا عرض کنم که آمار خروج دانشجوها از مرز پر گهر وحشتناک شده. پیش یکی از استادها بودم داشت ایمیل هاش رو چک می‌کرد هی اسم دانشگاههای ایران رو می برد و می‌پرسید این دانشگاه چطوره؟ اسم دانشگاههایی رو برد که اصلا فکر نمی‌کردم دانشجوهای اونجا به فکر دکترا گرفتن در همچین جایی باشند (صدای باز کردن پپسی!). استاد دیگه‌ای رزومه‌ی دانشجویی رو برام فرستاده بود و نظرم رو پرسیده بود. این دانشجوی محترم ادعا کرده بود که در عرض ۱ سال، ۲۳ مقاله‌ی علمی نوشته و ارسال کرده. با خودم گفتم طرف یا شمردن بلد نیست یا مقاله نوشتن. کاش دوستانی که به هر دری می‌زنند که این طرف آب بیایند قدری هوشمندانه تر اقدام کنند. باور کنید لازم نیست اینقدرشلوغش کنید. بالاخره استادهای اینجا هم که بوق نیستند!

6- در ایران طوری از تولید علم حرف می‌زنند که آدم به یاد تولید گوسفند و گوساله می‌افتد. معاون یکی از دانشگاههای تهران که نمی‌خواهم اسم ببرم (شهید بهشتی) گفته بود در دوسال گذشته تولید علم در این دانشگاه ۸۰ درصد بیشتر شده. من می‌دانم که امکان ندارد علم یک دانشگاه در یک سال ۴۰ درصد زیاد شود، مگر اینکه آن دانشگاه از اول بیسواد بوده باشد که در اینصورت هر عددی نسبت به صفر بی نهایت است و مسلما دانشگاه مورد بحث با سابقه‌ی درخشان و استادان مشهوری که دارد اینگونه نیست (راستش همشیره ی ما یک سالی اونجا درس خونده ... بالاخره فامیل توقع دارند فردا میگن اله و بله و ...). از این رشد بادکنکی مقاله ها در ایران و توهم تولید علم احساس خطر می‌کنم. دیدم که فریاد دکتر رضا منصوری – معاون سابق پژوهشی وزیر علوم- هم بلند شده بود. کاش آدمهای عاقل تری امور پژوهشی را مدیریت کنند. اگرچه به قول مظفرالدین شاه در فیلم کمال الملک...

۷- شبها که از اتوبوس پیاده می‌شوم معمولا از سمت غربی خیابان حرکت می‌کنم. هر وقت به سمت شرقی رفته‌ام سر چارراه اول یک نفر جلویم را گرفته و تقاضای پول کرده. جالب است که نرخ همه‌ی گداهای این منطقه 2 دلار است و معمولا ادعا می‌کنند که می‌خواهند با آن قهوه بخرند. نمی‌دانند که برای یک دانشجوی خارجی 2 دلار هم کلی پول است! از طرف دیگر بعضی از اینها اهل عرق و ورق و زرورق‌اند و به قول مولانا بوی شراب می‌زند خربزه در دهان مکن! من هم دلم نمی‌خواهد پولم صرف این چیزها بشود. اما هر وقت کسی از من چیزی می‌خواهد و کمکی نمی‌کنم وجدان پیچ می‌گیرم. یاد این شعر صائب می‌افتم که:
از ذلت سوال کسانی که واقفند
مهلت به لب گشودن سائل نمی دهند

سیره‌ی کریمان و بزرگان هم ظاهرا اینطوری بوده که چیزی از سائل نمی‌پرسیدند.
دیشب رفتم سمت شرقی. سرفه می‌کردم و هوا سرد بود خواستم از کافه‌ای که آنجا بود کافی بخرم. (یادتان هست دو سال قبل شعری گفته بودم به اسم زمستانه ؟) دختر مغازه دار، ۲۰ دلاری‌ام را خورد کرد و باقی پول را که به دستم داد، دستم جان نداشت و سکه ها بر زمین افتاد. پولها را که جمع کردم یک نفر سراغم آمد و جمله‌ای گفت. دختر جوانی بود. صدایش بسیار آهسته و لرزان بود. خواستم تکرار کند فکر کردم می‌خواهد آدرس بپرسد دوباره گفت و نشنیدم . کلاهم را از سرم برداشتم نزدیکتر رفتم و خواهش کردم باز جمله‌اش را تکرار کند. گفت: ممکنه شما به من ۲ دلار بدید که باهاش یه قهوه بخرم. شما اگر بودید در مقابل آن استیصال و صدای لرزان و نگاه شرم آلود چه می‌کردید؟

باقی بقایتان

کلمه ها و ترکیب های تازه:

ربع مسکون: یک چهارم سطح کره ی زمین که خشکی است (حدود 150 میلیون کیلومتر مربع). تالی: پیرو، ادامه دهنده. شیخ ابوالحسن خرقانی: یک آدم کار درست! مائده: غذای آسمانی، سفره. جائع: گرسنه

/ 19 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کيوان

ما که به دوران پست پدرانه ی سگ پز خوردیم! تخفیف تو کارش نبود!! ضمناً این apply از فله ای و گله ای هم گذر کرده! باید گفت سیل فرار مغزها!

همشهری

سلام.(من هم تو قسمت پژوهشی دانشگاه ... کار می کنم. ی وقت خدای نکرده فکر نکنید اين .... دانشگاه آزاد است.) خيلی خيلی تهوع آوره که آدم به بعضی نوشته ها بگه مقاله.... ولی خب دانشگاهها فقط و فقط برا بالا بردن امتياز خودشون به جای کيفيت به کميت فکر می کنند. سياست درست مثل توليد دانشجو است که بحمدالله همه دکانها و مغازه های شهر و داهاتهای کشور در حال توليدش هستند. هزينه های هنگفتی که صرف خرج و برج حاشيه های همايشها و سمينارها می شه...همه و همه تاسف آوره. *** يادمه سال ۸۱يا ۸۲ بود که دانشجوی دانشگاه شهيد چمران بوديم اون سال يه همايش عمران تو دانشگاه برگزار شد که يه مبلغ چند مليوني صرف ساختن نماد همایش شد هنوز هم اين تنديس جلوی در دانشکده مهندسی هستُ يه تنديس هم تو ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه شهيد چمران هست که مال همون ساله به مناسبت هفته پژوهش که در عين سادگی با هزينه بالايی ساخته شد... همون سال بود که ما تو دفتر يکی از اساتيد (مدیر مالی دانشکده مان) بوديم که يکی از دانشجو های فوق فيزيولوژی اومد وگفت که پول غذای موشهای آزمايشگاهيش را نداره... باورتون نمی شه چه برخوردی از استاد ديديم...

همشهری

راستی آقای دکتر می دونيد تو بازار انقلاب (پشت پارک آزادی) می شه مقاله و پايان نامه هم گير آورد... تازه شنيدم هستند کسانی که براتون مقاله علمی پژوهشی و isi بنویسند....

باد صبا

سلام محمد آقا. دستتون درد نکنه. کم می نویسید و نمی نویسید و یک بار هم که می نویسید خیلی بامزه و زیاد بود. راستی این روز ها سرتون شلوغه یا نه. راستش من یه چیزی که میشه بهش گفت شبه فیلمنامه نوشتم. اینقدر از این شاخه به اون شاخه پریدم که دیگه داره سرم گیج میره. این فیلمنامه اسم نداره و حدود 30 صفحه آچهار. وقت دارین من با ایمیل براتون بفرستم؟ خواهش می کنم اگه سرتون شلوغه بدون رودربایستی بگید. ممنون و موفق باشید

جواب دوست سیاتلی

در دیوان حافظ به تصحیح استاد نیساری که بیشتر از تصحیح غنی-قزوینی مورد تایید بنده است این بیت به این صورت آمده: «به جان یار و به حق قدیم و عهد درست». یعنی به جای «خواجه» کلمه «یار» آمده که فکر کنم قسمتی از سوال شما را جواب بدهد...

باد صبا

سلام محمد آقا. دستتون درد نکنه که با وجود مشغله های زياد از خواسته من استقبال کرديد. من فايلشو فرستادم. موفق باشيد

ایسنا

دكتر زاهدي [وزیر علوم]اظهار كرد: در حال حاضر تركيه در زمينه توليد مقالات رتبه اول منطقه را در اختيار دارد، با اينحال شيب كشور ما در توليد علم بسيار زياد است، به گونه‌اي كه ما در سه سال اخير رشد 135 درصدي داشتيم، در حاليكه تركيه رشد 39 درصدي داشته... طي دو سال گذشته ظرفيت دوره‌هاي كارشناسي ارشد دانشگاه‌ها از 20 هزار نفر در سال 84 به بيش از 30 هزار نفر در سال جاري و ظرفيت دوره‌هاي دكترا نيز با بيش از 50 درصد رشد از 2 هزار نفر به سه هزار نفر رسيده است. وي افزود: همچنين تا پايان سال جاري 5 هزار و 500 عضو هيات علمي در دانشگاه‌ها جذب خواهند شد كه در اين راستا رقم 13 هزار نفري اعضاي هيات علمي در سال 84 به بيش از 18 هزار و 500 عضو هيات علمي در سال جاري مي‌رسد

توپولو

اخوی سلام والا چه عرض شود . . . به حکم شریعت ایستاده با مشت ( بخوانید با شمشیر) شما در برابر استیصال آن صدا به خصوص مشکوک بودن آن صدا به بوی خربزه!!! باید نه تنها گذر می کردید بلکه چه بسا حکم حد را نیز . . . شما اگر نمازتان را با صدای بلند بخوانید و ثواب جمع کنید، خداوند سیاه پشته ی ما با شما دیگر کاری ندارد . . .این را از رفتار خداپرستان سیاه پشته دیدم، خدای سرزمین برف را . . .نمی دانم اما خیالتان جمع؛ با این دل پاکتان بنده به عنوان جبراییل اتاق 308 خوابگاه زنجان تضمین می کنم در محدوده ی حراست خداوندگار 308 به شما تبعیت و آسایش بدهند . . . و همانا خدای 308 ایان کشته مرده ی دلهای مهربان است { سوره ی عشق و حال ، آیه دو به توان رادیکال 14 }

دون

اول اینکه جناب مسیحا هنوز هم بعد از سیصد و چهل و دو ممیز چهار هزار و شش صد و هفتاد و یک بارف مطالعه ی این بهشت اباد شما کماکان لذت بخش است. دیم اینکه فکر می کنم باید به درجه ی دانشیاری در زمینه بهشت دل شناسی مفتخر بشوم و در جمع مریدان حضرت عالی بهشت دل یک و دو ارائه بدهم . (‌بهشت دل پیشرفته را خودتان باید ارائه بدهید) مردیم بسکه خواندیمش

صنم

خیلی خندوندیم با این علی اقا سگ وبز وموش کش عالی بود مدتهاست از ته دل نخندیدم ممنون که هستی.[گل][گل][خنده]