بیچارگان

امروز مطالعه رمان بیچارگان یا Poor Folk اثر جناب داستایوفسکی به پایان رسید.

کتاب را در فیدیبو می‌خواندم. به اصالت و صحت ترجمه های فیدیبو مشکوکم اما در این ترافیک صبحگاهی اسفندماه که گاهی ۳ برابر زمان معمول طول می‌کشد تا به دانشگاه برسم، سرم را گرم می‌کند و باعث می‌شود بر عمری که در ترافیک تلف می‌شود، زیاد افسوس نخورم.داستان درباره پیرمرد و دختر جوانی است که خویشاوندان دورند و هر در فقر و فلاکت در دو سوی خیابان زندگی می‌کنند.

داستان در واقع مجموعه‌ای از نامه های است که پیرمرد و دختر به هم می‌نویسند، که در خلال این نامه ها نقبی به گذشته تلخ و اندوهبار آنها زده می‌شود.

پیرمرد که شیدای دختر جوان است، پول ناچیز خود را صرف خرید هدیه‌هایی می‌کند که دختر بیمار را شادمان کند. برای صرفه‌جویی بیشتر اتاق اجاره ‌ایش را عوض می‌کند و به اتاق دیگری می‌رود که در واقع بخشی از آشپزخانه شلوغ و کثیف ساختمان است.

فقر به تدریج داشته‌های آن دو را می‌بلعد اما عشق و این نامه نگاری ها مرهمی است برای فراموشی روزگار تلخ و بی‌رحمی که گرفتار آنند. پیرمرد در اوج فقر که دیگر نانی برای خوردن ندارد ۲۰ کوپکی را که دختر به او داده تا امروزش را فردا کند، صرف مستی و شادخواری می‌کند که این کارش دختر بیچاره را عصبانی می‌کند.

تا اینکه فصل تلخ زندگی ورق می‌خورد. رییس اداره به پیرمرد ۱۰۰ روبل می‌دهد که ۴۵ روبل آن را برای دختر می‌فرستد . دختر هم خواستگاری ثروتمند و بدخلق پیدا می‌کند و از همسایگی پیرمرد به خانه‌ای بهتر می‌رود. 

چند نامه آخر دختر را تصویر می‌کند که زندگی ‌اش تغییر می‌کند و درگیر تجملات می‌شود و آزادی‌اش محدود و قصد سفر به روستا و خانه اربابی دارد. از طرفی پیرمرد مثل پادو دنبال کارها و فرمایشات دختر است و نومیدانه از او می‌خواهد که ترکش نکند و در سن پترزبورگ بماند.

بیچارگان که در فارسی مردم فقیر هم ترجمه شده اولین رمان داستایوفسکی است که در سال ۱۸۴۶ منتشر شده و شهرت فراوانی برای نویسنده به ارمغان آورد.

نوشته های فوق در مترو و در حالیکه با یک دست میله را گرفته بودم نوشته شد، به تاریخ ۲۲ اسفند ۹۶.

/ 0 نظر / 82 بازدید