شش و هفت

 و شش ماه و شش روز و شش ساعت است

که قرار است من به تو زنگ بزنم.

باور کن زنگ می زنم!

همین آخر هفتـــه

یا اگر نشد،

هفتــــه بعد،

و اگر نشد

اولین هفتـــه شاد و خوب و آرام که بیاید

 

باور کن

         به تو زنگ می زنم!

/ 7 نظر / 27 بازدید
هیچکس

چهار سال و 6 ماه و یکروز است که قرار است با تو ازدواج کنم. آخر همین امسال یا اگر نشد اول سال آینده و اگر نشد اولین روز شاد و خوب و آرامی که بیاید و تو برای من همسنگ خودم ارزش داشته باشی باور کن من با تو ازدواج خواهم کرد.

م

باور می کنم ...

زهرا

... وعده داده بود او را: " به پای طوقی اش رقعه ای ببندد و آن را مشق پرواز دهد". اما، شصت سالی گذشت! "خانه ی دوست کجاست؟" "پس کجاست؟ ... قبض های آب و برق و غیره و کذا؟ ...." اگه در این یکی دو سال اخیر دایی قیصر این شعر را سروده بودند، حتما سخنی از "یارانه! "ها نیز به میان می آمد. استاد؛ شعر سپید! بود؟

دون

كسي كه به موقع شادي فقط بشه بهش زنگ زد همون بهتر كه بره پشت هفت در ضمن ميشه يه قرار ديگه كرد. شما زنگ بزني اون بر نداره و شما پيغام بزاري. هم دل شما مستتر مي مونه هم اون سير به صداي شما گوش ميده....

SeaMean

like like like ...

SeaMean

like like like ...

صنم

اری زنگ بزن اما فکر نمیکنی شورو عشق درین فاصله هااا پرپر شد؟