چو غنچه گر چه فروبستگی است کار جهان

اگر نمی نویسم ناراحت نشو. دارم چیزهای دیگری می نویسم و دلم می خواهد شب که به خانه می آیم از صفحه کلید... از رایانه ... دور باشم.

حالم خوب است، خوب! مگر یادت نیست آن شب که فال گرفتیم حافظ گفت: غبار غم برود... حال، خوش شود حافظ! برگهای این غنچه دارند یکی یکی باز می شوند. کمی صبر کن بویش به تو هم خواهد رسید!

گاهی بدجور همه چیز به هم گره می خورد. به جایی می رسی که حس می کنی همه‌ی درها به روی تو بسته شده اند و بعد شیب این منحنی دوباره مثبت می شود.

اگر به ایمیل‌ات جواب ندادم نرنج. حق داری و معذرت می‌خواهم. اول که ایمیل‌ات را می‌بینم با خودم می‌گویم بگذارم سر فرصت در آرامش کامل جواب بدهم. چند هفته بعد می بینم آشی بوده که از دهن افتاده...

تلفن می زنم. حتما تلفن می زنم. سر قولم هستم اما کمی صبر کن... نادر ابراهیمی بود یا یک نفر دیگر که گفته بود کمترین صبر خدا هفتاد سال است؟ تو هم آفریده ی همان خدایی!

چو غنچه گر چه فروبستگی است کار جهان

تو چون نسیم بهاری گره گشا می‌باش!

ارادت،

م.

/ 4 نظر / 60 بازدید
حسین

این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین یا صاحبی البهشت الدل تو را چه می شود؟ با احترام و تقاضای دعای خیر

امین

سلام.[گل]

Saeed

salam ...ey dele ghamdideh halat beh shavad del bad makon... enshallah ke roozhaye skhat miravand va rooz haye behtar mi ayand... dar panahe hazrat hagh bashi baratharam....

صنم

رشته ی صبرم به مقراااض غمت ببریده شد همچنان در اتش مهر تو خندانم چو شمع[لبخند]