آبعلی

جمعه فرصتی شد که برویم آبعلی. یکی از دوستان آنجا کلبه ای دارد و جمعی از رفقای تورنتو را دعوت کرده بود آنجا. آبعلی در شرق تهران است و تا خانه ما که در غرب است 70 دقیقه فاصله داشت. برای من آبعلی مترادف پیست اسکی بود و دوغ گازدار. رفیق ما، که با هم همکاریم، داشت فکر می کرد کلا زندگیش را منتقل کند به روستا. بچه ها را در مدرسه سر کوچه نام نویسی کند. خودش هم سه روز بیاید دانشگاه درسش را بدهد و مابقی روزها از آبعلی کار کند. می گفت اینترنت 4G هم به آنجا رسیده و سرعتش هم خیلی بالاست. ناهار در باغ جوجه کباب درست کردیم و با دوغ گاز دار آبعلی خوردیم. به یاد کانادا درای افتادم که یک برند حهانی است. شاید ما هم می توانستیم با تلاش بیشتر دوغ آبعلی را برند کنیم!


چند روز پیشتر هم هوس سفر کوتاه کرده بودیم. رفتیم جایی بالای سولقان به اسم سنگان که آبشار معروفی دارد و تا خانه ما کمتر از 30 دقیقه فاصله داشت. امامزاده ای آنجا بود که رودخانه ای از کنار آن می گذشت. درخت چنار تنومندی در حیاط امامزاده بود. هنوز برف روی زمین بود. علی و مریم حسابی بازی کردند. فکر می کردم به اینکه آنجا کلبه ای داشته باشم و به رودخانه نگاه کنم و قهوه بنوشم و از پشت پنجره بچه ها را نگاه کنم که گل بازی می کنند. قلمم را بردارم و بنویسم ...

/ 1 نظر / 437 بازدید
xbodyiran

وای من خیلی دوغ آبعلی دوست دارم