حرفی از خیام

شبیه همان بحثی که قبلا درباره‌ی رباعیات ابوسعید ابوالخیر داشتیم و استدلال کردیم که این رباعی‌ها منسوب به او هستند درباره‌ی رباعیات خیام هم صادق است. با این تفاوت که در شاعر بودن ابوسعید شکی نیست اما حتی شاعر بودن خیام هم اثبات نشده است. در هیچ یک از کتابهایی که معاصر خیام یا اندکی پس از او نوشته شده‌اند به شاعر بودن او اشاره نشده. مشهورترین کتابی که از خیام نام می‌برد چهارمقاله‌ی نظامی عروضی است که نویسنده داستان ملاقات خود با خیام و پیش‌گویی او درباره‌ی قبر خویش را نقل می‌کند اما هیچ اشاره‌ای به شاعر بودن خیام نمی‌کند. با توجه به اینکه موضوع اصلی کتاب چهارمقاله٬ شعر و شاعری است و نویسنده در چندین مورد حتی از شاعران گمنام و مهجور زمان خود نام می‌برد می‌توان نتیجه گرفت که خیام شاعر نبوده یا در زمان خود هیچ اشتهاری به شاعری نداشته....

دلیل دیگری که صحت انتساب مجموعه‌ی رباعیات به خیام را زیر سوال می‌برد تناقض محتوایی بین آنهاست چنان که گاهی تصویر یک آدم موحد باریک بین را می‌بینیم و گاهی تصویر انسان دایم الخمر و کفرگو. چگونه ممکن است که یک نفر استاد نظامیه‌ی نیشابور باشد و در دوران تعصبات کور مذهبی که امثال حسنک وزیر را به جرم اعتقادات شیعی بر دار می‌کنند سخن کفرآمیز بگوید و جان سالم به در ببرد؟

اما مهم تر از همه‌ی اینها این است که ما از رباعیات منسوب به خیام لذت می‌بریم . نه تنها ما که جهان ما ... و گزاف نیست اگر خیام را مشهورترین شاعر ایرانی در دنیای غرب بنامیم. ( اخیرا هم یک فیلم بسیار سبک٬ تخیلی و پر از ایراد درباره‌ی او ساخته‌اند. عمرتان را برای دیدن آن تلف نکنید!)  این مقدمه‌ی ناخواسته را نوشتم تا اشاره کنم به آن دو رباعی که در مطلب پیشین نوشتم. این دو رباعی با شخصیت چند بعدی خیام سازگاری دارند و هر دو هدف واحدی دارند. اجازه بدهید بر روی رباعی نخست تمرکز کنیم و به خصوص بیت دوم. : هر طایفه‌ای ز من گمانی دارد- خوب تا اینجا را که مولوی هم گفته: هرکسی از ظن خود شد یار من...- اما خیام می‌گوید من از آن خودم هستم. حرفی تازه می‌زند که کمتر از دیگران شنیده‌ایم. این یعنی استقلال شخصیت٬ آزادی و آزادگی. چیزی که گمشده‌ی ما شرقی هاست.

ما بیشتر برای دیگران زندگی می‌کنیم: دیگران درباره‌ی ما چه فکر می‌کنند؟ طرز لباس پوشیدن ما٬ آرایش ظاهری ما٬ حرف زدن ما٬ کارهای روزمره‌ی ما ... همه تابع تصورات دیگران از ماست. انگار بازیگریم٬ مترسکیم٬ نقاب به صورت داریم... ما آن ِ خود نیستیم٬ آن دیگرانیم. آزاد نیستیم٬برده‌ی تصورات دیگران هستیم. 

/ 6 نظر / 12 بازدید
کيميا

سلام دوست من وبلاگ بسیار جالبی داری خوشحال میشم به من هم سر بزنی مست عشقم مست شوقم مست دوست مست آن دلبر که عالم مست اوست

حسين

تادست به اتفاق بر هم نزنيم بايی ز نشاط بر سر غم نزنيم خيزيم و دمی زنيم بيش از دم صبح کين صبح بسی دمد که ما دم نزنيم

میترا

سپاسگزارم امیدوارم جسارت خدمت شما نباشد ولی دلایل شما پشتوانه محکمی ندارد و به نظر می رسد بیشتر یک نوع استدلال فردی است . ( به جز مورد اول ) اگر منبع محکمتری برای این ادعا معرفی کنید ممنون خواهم شد البته نه برای اثبات فرمایش خودتان بلکه برای توجیه بنده

میترا

تشکر بله من ایران هستم و امیدوارم بتونم پیدا کنم. به چه نکته جالبی اشاره کردید : فیتز جرالد ( یک نفر غیر ایرانی ) اولین بار ما را به فکر خیام انداخت و دکتر فردریش روزن ( یک غیر ایرانی دیگر ) برای ما دلیل آورد که این خیام .... ! معلوم نیست خود ما چه کردیم ؟ کنجکاو شدم تا ببینم دکتر اسلامی ندوشن به چه چیزی استناد کرده ؟ باز هم مزاحم شما خواهم شد

میترا

به نظرم شما پاسخ تون را اصلاح کردید من بعد از ارسال پیغام متوجه ویرایش شما شدم . خرده شما کمی غیر منصفانه است . چطور انتظار دارید که ایرانیان با خیام آشنایی زیادی می داشتند و یا حتی داشته باشند .( ببخشید چه جمله بی وزن و ... ) به قول خودتان رباعیات منتسب به خیام از انکار خدا و معاد سخن گفته و بعید می دونم اصولا جامعه ایرانی اجازه آشنایی با این گونه تفکرات از هر جنسی را داشته . خاطرم هست یکبار از پدربزرگم شنیدم که ارتباط حضرت مولانا با شمس تبریزی در بین مردم عامی رابطه ای غیراخلاقی تعریف شده بود . پس چطور می شود انتظار داشت که شرایط شناخت خیام و امثال خیام فراهم بوده .

صنم

ازشما بعیده شاعر بودن خیام رو زیر سوال ببرید؟ رباااعیات خیام سبک وقالب بارزی دارد که قابل تشخیص است وشم ارتداد یا بی پروایی بخصوص. منتها حرفه ومشاغل دیگری در زندگی خیام گاها از شعر پیشه گرفتند وهمه میدانیم خیام منجم وریاضی دان معروف بوده وهمان طور که از اسمش پیداست حکیم عمر خیام به طبابت هم میپرداخته.