رنج نامه‌ی ملاصدرا

صدر المتالهین حکیم خانه به دوشى بود که به جرم آزادگى روح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان روى گرداند و به زندگى در روستایى دورافتاده و خالى از امکانات رفاهى - که در آن روزگار در بارگاه صفویان براى دانشمندان منظور شده بود - بسنده نماید و خود را براى بریدن به سوی خدا آماده سازد. او خود در توجیه انتخاب این راه مى‌گوید

 وقتى دیدم زمانه با من سر دشمنى دارد و به پرورش اراذل و جهٌال مشغول است و روز به روز شعله‌هاى آتش جهالت و گمراهى برافروخته تر و بد حالى و نامردمى فراگیرتر مى‌شود ناچار روى از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیاى خمودى و جمود و ناسپاسى به گوشه‌اى پناه بردم و در انزواى گمنامى و شکسته حالى پنهان شدم دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر اداى واجبات کمر بستم...

در مقدمه‌ی اسفار رنج‌نامه خود را چنین ادامه مى‌دهد:

با گمنامى و شکسته حالى به گوشه‌اى خزیدم . دل از آرزوها بریدم و با خاطرى شکسته به اداى واجبات کمر بستم و کوتاهی‌هاى گذشته را در برابر خداى بزرگ به تلافى برخاستم . نه درسى گفتم و نه کتابى تالیف نمودم . زیرا اظهارنظر و تصرف در علوم و فنون و القاى درس و رفع اشکالات و شبهات و... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانى و اختلال ، پایدارى اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالى که گوش مى شنود و چشم مى بیند چگونه چنین فراغتى ممکن است؟ ... ناچار از آمیزش و همراهى با مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنى روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان وعزت و اهانتشان بى اعتنا شدم . آنگاه روى فطرت به سوى سبب ساز حقیقى نموده ، با تمام وجودم در بارگاه قدسش به تضرع و زارى برخاستم و مدتى طولانى بر این حال گذراندم ...

/ 2 نظر / 9 بازدید
اتی

نمیدونم چرا ادمها از همون قدیم الایام تحمل وجود دیگران براشون سخت بوده.

heliye

سلام وبلاگت محشره مخصوصا ترح دیوار سنگی که دور وبلاگت هست از مطالب هم که نگو کلی سر گرم شدم عاليه به من هم سر بزن البته من ۲ تا وبلاگ دارم و هيچ کدوم به قشنگی شما نيست اوليش ماه پنهان و يکی هم سينا بابا البته هر دو رو برات می زارم اما بی زحمت نقطه کام را خودت اضافه کن چون جا نميشه خيلی قشنگ است وبلاگتون