کافه نادری (3)

آمده‌ام به کافه نادری. وقتی خانم کارمند مهربان انجمن گفت باید بروی به تقاطع حافظ و جمهوری فهمیدم که روزی امروزم جور شده.

امروز کافه با صفاتر از دیگر روزهاست. کنار پنجره رو به حیاط نشسته ام و می نویسم.  این دفعه قهوه فرانسه سفارش دادم بلکه بفهمم کدام قهوه اش بهتر است. دو خانم جا افتاده پشت سرم دارند از خاطرات قدیم می گویند. نمی توانم گوش ندهم به حرف هایشان...

روزهای پر خیالی داشتم از همان پنج ماه پیش که آمدم ایران. خودم را برای خیلی چیزها آماده کرده بودم. اما اتفاقاتی افتاد که فکرش را نمی‌کردم از جنس عسی آن تکرهوا ... و البته خدا را شاکرم در همه حال. اتفاقات خوشایند هم کم نبوده از تولد علی تا فرصت دیدار خانواده. روز پدر بی اطلاع قبلی رفتیم شیراز. همه را غافل گیر کردیم و خوشحال، که ما نزدیکیم و این 900 کیلومتر فاصله به یک ساعت شکسته می شود.

اینقدر می‌دانم که اتفاقات پیش بینی نشده زیادی رخ خواهد داد. آدم در ایران توکل اش زیاد می‌شود و اگر عاقل باشد پر کاهی می‌شود در دست تندباد. مولا فرمود آخر علم تفویض همه کارهاست به دست او.  

درس هایم این ترم، سنگین تر از آن چیزی بود که تصور می‌کردم. سخت‌گیری من هم البته دشواری کار را دو چندان می‌کرد. انتظار داشتم خارج از کلاس بیشتر با دانشجوها گپ بزنم. شاید ایراد از حودم باشد که مواظب و محتاطم خیلی زیاد. مثل یک بادکنک پر از گاز هلیوم‌ که اگر بندش را رها کنی می رود آن بالاها، یکی دو بار سر کلاس این بند رها شد. وقتی به خودم آمدم سریع بحث را عوض کردم و برگشتم به درس شیرین خودمان!  بدجور بچه ها حبس شده اند در قفس نمره. آن خلاقیت و شیطنت که اقتضای این سن و سال است کمتر مجال ظهور و بروز پیدا می کند. برنامه روز استاد قدری پرده را بالا زده بود. شاد شدم وقتی دیدم بچه های کلاس از همه فعال تر بودند از میان بیش از هزار دانشجوی دانشکده، هزار دانشجو! ناگفته نماند که فقط 20 درصد استادان در مراسم حضور داشتند. 

هفته گذشته برایم هفته پر خبری بود. کنفرانسی در دانشگاه ما برگزار شد که استاد من و یکی از استادان معروف دانشگاه UCLA به عنوان مهمان ویژه آمده بودند. فرصتی شد که ناهار را با استادم باشم و شام را با استاد دیگر. صحبت از آموزش در عصر مجازی بود، اینکه با وجود اینترنت و نسلی که پیش از رفتن به مدرسه جستجو در گوگل را می آموزد کارکرد کتاب و کلاس و استاد چه خواهد بودن؟ 


میرزا رضا هم برای کنفرانس آمده بود و فرصتی شد که در بوفه محترم دانشگاه غذایی بخوریم به یاد ایام شباب. حسنی دارد و ملاحتی این رفیق دیرینه ما. پایان هفته هم که سه روز تعطیل بود هوا هم خوب و با بچه ها رفتیم به پارک. علی هم قربانش بروم دارد سر و گوش می جنباند کم کم.    
هفته خوشی بود جز پنج شنبه که بن بست پشت بن بست بود. 

 قبلا متن مفصلی نوشته بودم درباره آموزش در عصر مجازی که پاک شد. ظاهرا پرشین بلاگ هم دچار مشکلاتی است.

/ 8 نظر / 9 بازدید
حسین

با سلام خدمت دوست و استاد عزیز دو رباعی زیبا از ایرج زبردست که بد ندیدم لذت خواندنش را با شما و خوانندگان وبلاگتان سهیم شوم: ..................... شب از ابدیتی روان پر شده بود هر ثانیه از بهت زمان پر شده بود می خواند خدا زیر درختی در باد شب بود و زمین از آسمان پر شده بود ............. خاموش به کوی ِ روشن ِ ماه برو تا خلوت ِ عارفان ِ آگاه برو حیران ِ تماشای ِ رسیدن ها باش بی چشم ببین و بی قَدم راه برو

مریم دال

سلام مدت هاست وبلاگ شما رو میخونم نوشته هاتون عالی هستن. تو این مدت متوجه شدم از اساتید و صاحب نظران مهندسی برق هستید. یک سوال داشتم. من کارشناسی الکترونیک خوانده ام. با توجه به رتبه های اعلام شده برای ارشد ممکنه رشته های مهندسی پزشکی، مخابرات-میدان و یا الکترونیک(دیجیتال یا آنالوگ) در یکی از دانشگاه های تهران قبول شوم بنظر شما از لحاظ بازار کار کدوم رشته بهتره؟ از لحاظ ادامه تحصیل تا مقطع دکترا کدوم رشته مناسب تره؟ پیشاپیش ممنون

سارا

من سه یا چهار روز هست که وبلاگ شما رو خیلی اتفاقی یا نه هیچ چیز اتفاقی نیست ! پیدا کردم هروز میام نوشته هاتونو می خونم .خیلی به دل می نشینن استاد.ممنون

باد صبا

سلام مدتی اینجا سر نزده بودم. ممنون به خاطر نوشته های خوب به همراه فراز و نشیبهای زندگی شاد و پیروز باشید

فرهاد

سلام - مطالب وبلاگتون خیلی زیباست .

داود كياني

برادر گرامي جناب آقاي مسيح منتظر با سلام و عرض ادب من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم .براي من بسيار عالي بود.دوست داشتم با شما بيشتر در تماس باشم.نتوانستم ايمل يا تلفنت را بيابم .موبايل من 09125504219 دكتر داود كياني

بازي انلاين تراوين

با سلام وبلاگ خوبي داري عزيز اگه دلت ميخواد فرمانروايي کني يکسري به سايت ما بزن بازي انلاين تراوين با عضويت رايگان و جوايز هفتگي و سرورهاي قدرتمند www.vikings.ir