گرفتاریهای شیرین

تهزان سر مهربانی دارد. یک خط در میان باران می‌بارد و هوا را از آلودگی نجات می‌دهد. گرفتاریهای شیرین این روزها اجازه نداد که همه‌ی دوستان را ببینم. با این حال تا آنجا که می‌توانستم تجدید خاطره کردم٬ کله پاچه و جوجه کبابم را خوردم٬  یک شنبه به دانشگاه رفتم و استادم را دیدم با تعدادی از دوستان قدیمی. دیشب هم به قم رفتم و از نفس گرم حضرت استاد بهره بردم.

 فردا پگاه به شیراز می‌روم.

/ 4 نظر / 9 بازدید
رooحi

کیان

سلام استاد! رسيدن به خير! اومدم تا بگم: روزتون مبارک!

امين

سلام. من رو بخشيدی ؟

محمد حسين

با سلام رسيدن به خير التماس دعای مخصوص...