امیری حسین و نعم الامیر

حالی است مرا که با تو گفتن نتوان.

هواپیما تا چند دقیقه دیگر در فرودگاه تورنتو می‌نشیند من اما دلم پیش بچه های اتاوا جا مانده. همان حس سال های دانش آموزی را دارم وقتی که از اردوهای کشوری بر می‌گشتیم، وقتی می‌خواستیم با رفقای تازه خداحافظی کنیم. گاهی قطره اشکی یا یادگار و هدیه ای همراه این وداع می‌شد ... و تو تا برسی به شیراز بارها نگاه می‌کردی به انگشتری که رضا به تو داده بود یا شعری که عادل در دفترت نوشته بود...


سومین سالی بود که این ایام را اتاوا بودم. خیلی از دوستان واترآبادی حالا ساکن اتاوا شده‌اند، دوستان عزیزی که سالها عاشورا را با هم اقامه می‌کردیم. چند تا از همسفران حج هم اینجا هستند به اضافه دوستان تازه‌ای که در این سه سال پیدا کرده‌ام مثل امیر حسین که امروز وقتی زیارت عاشورا می‌خواند آن سوزی را که در هر ترجیع یا ابا عبدالله دنبالش بودم در صدای او پیدا کردم. از جنس همان سوزی که امام رضا به ریّان بن شبیب گفت و امام صادق به مسمع. از او خواهش کردم فرازهایی از دعای ندبه را هم بخواند از و قتل من قتل و سبی من سبی... تا این الطالب بدم المقتول بکربلاء.

هواپیما بالای تورنتو است و من نمی دانم آیا در زندگی باز از این فرصت ها پیش خواهد آمد؟

هوای شهر بارانی است.

پی نوشت:

حرف های آن پیرمرد مرا چو غنچه غرق عرق کرد ...

/ 6 نظر / 14 بازدید
خانوم مهندس

عشق و اعتقادات عمیق میخواد که در گذر زمان و در مواجهه با هجمه های ضد اعتقادی اطراف، آدم عوض نشه. اعتراف میکنم در هر پستتون حداقل دو سه جمله هست ک معنی شونو متوجه نمیشم. از جمله، پی نوشت این پست. غنچه مگه غرق عرقه، وجه تسمیه اش چی میتونه باشه.

محسن

أحسسننننننتتتتتتتتتتت نمردیم ویه فیزیکی شعر وعاشق پیشه دیدیم درود بر علم واحساس وایمانت یکجا

شهریار

سلام. سلامی چو بوی خوش آشنایی بعد تقریبا یک سال امروز مطالبتون رو خوندم. علتشم دوباره کبوتر بیقرار غمگین فضای آکنده از غم و فکر سینمه که هر لحظه آرزوی پرواز داره. گفتم شاید توی مطالب شما حرفی، سخنی، شعری و یا حتی عکسی باشه تا یکم آروم شم و بهترم. چون مطالب شما سرشار از زندگیه زندگی واقعی که جریان داره. امروز صبح وقتی می آمدم سر کار احساس کردم مغزم تحلیل رفته و حافظم ضعیف شده. فکر کردم که توی یه دنیای غیر واقعی زندگی میکنم. قبلا اینجور نبودم وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم زندگیم شفاف تر و واقعی تر بود. راستی تبریک بخاطر یه کوچولوی دیگه. قدمش مبارک باشه. دختر کوچولوی منم داره ده ماهه میشه انقدر شیرینه و نمکی. اسمش مهرسا، س [قلب]

ناتمام

سلام. عزاداری هایتان قبول. بی راه نگفته ام اگر بگویم عزاداری کردن در بلاد غریب و آن هم در پیش روی مردمان دیگر کشورها لذت خاصی دارد. به ویژه اینکه بدانی که نماینده یک جماعتی از مردم دنیا هستی که «مسلمان» نامیده می شوند. گرچه جوسازی ها امروز بسیار علیه مسلمانان و به ویژه دین اسلام زیاد است اما امثال شما می توانند نمایندگان خوبی باشند برای کسانی که ذره ای انصاف دارند تا دروغهای رسانه ای که سلاطین رسانه بر علیه مسلمانان می گویند، باور نکنند. خوش به حالتان دکتر.

سوما

قبول باشد ان شاءالله