گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرّد

هنوز سال شروع نشده، اژدها زبانه کشید و شعله‌هایش به اتاق رییس دانشکده رسید. رییس دانشکده انسان بسیار شریفی است. گفتگو با او حالم را به می‌کند. زمان دانشجویی ما هم خود ایشان رییس دانشکده بودند. شاید قسمت من این است "که بقیّت عمر را گوشه ای بنشینم" و بنویسم.

دلم را خوش می کنم که شب، شکوه خواهم کرد به مرد دانا. سوار تاکسی می شوم " خواب آشفته نفت" را باز می کنم. غرق می شوم در شیرینی کلمات و سحر تاریخ. چنین روایت دسته اولی از آشفته ترین مقطع تاریخ معاصر برایم غنیمت است. جایی دکتر موحد از خاطرات مهندس بازرگان جمله ای نقل می کند درباره حسین مکی یکی از اعضای هیات 6 نفره خلع ید از انگلیس و شرح دعواهای داخلی هیات مدیره:

   آقای مکی که در روز عزیمت دکتر مصدق ... به سازمان ملل اسم خود را در هیات اعزامی از رادیو نشنید، از همان لحظه ناسازگاری را شروع کرد، چون عقیده داشت:"مصدق را من آورده ام و نفت را من ملی کرده ام"...

بعد نویسنده می افزاید:

     آن قال و قیل ها و کش مکش ها بر سر مدیریت شرکت نفت که آوردیم مشتی است از خروار و نموداری است از حقارت ها و نزدیک بینی ها و حسادت ها و خرده حساب ها و بی خیالی ها و نگاه های کج و کوله در روزگاری که سخت نیازمند دورنگری و روشن بینی و از خود گذشتگی و صراحت و اخلاص و وفاداری بود...

اندکی بعد نویسنده روایت خود را از کودتای 28 مرداد که آن روز را در خرمشهر بود نقل می کند که: صبح دسته ای از عرب ها در حمایت از مصدق راهپیمایی می کنند و عصر که جهت باد عوض می شود عکس شاه را بر دست می گیرند و پای کوبان شعر می خوانند که الف مصدق بفداک (هزار مصدق به فدای تو)

   فردای آن روز من شاهد اشک جوانانی بودم که آرزوهای خود را بر باد رفته می دیدند و مات و مبهوت در یکدیگر می نگریستند و این معما برای من باقی ماند که چگونه نهضتی به آن بزرگی که دکتر مصدق پدید آورد و ریشه در دل همه ایرانیان داشت به آن آسانی فرو نشست و آتشی که از کران تا کران این ملک شعله می کشید به تُفی خاموش گشت.

/ 6 نظر / 45 بازدید
ناشناس ندیده

سلام علایق چند بعدی شما جالب و ارزشمند است. اما نمی تان در مورد محتوی آن نظر بدهم باید زمان بیشتری بگذرد، و شمار مشخص تر نظر بدهید تا ما هم بتوانیم مشخص تر نظر بدهیم! با احترام

مهناز

سلام اسفند ماه بود که اينجارو پيدا کردم خيلى جالب شد الان که بعد اين چند وقت سرسرى يه پستايى از آرشيوتونو خوندم خيلى بيشتر برام جالب.شد.شعر پياله مشيرى رو.سرچ کردم و به اينجا رسيدم تشابهات و نقاط مشترکى تو بلاگ و خودشما با دليل سرچ اين شعرم پيدا کردم.ممنون از مطالب خوبتون.

mohammad reza

سلام بر شما به قول حافظ باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ان شا الله که با صبر و حوصله فتنهِ اژدها دفع بشه

خانوم مهندس

اصلا خاصیت هوای وطن اینه که به طور اتوماتیک آدم رو دچار خود سانسوری میکنه!

صدف

تلگرافی می‌نویسید دکتر..[خنثی]

میترا

شعر اینطور نیست؟ گر اژدهاست بر ره، عشقی است چون زمرد