آزاد و آزاده

دخترکم، مثل خودم، باران را دوست دارد. بی سر و صدا توی کالسکه‌اش می نشیند و باران را تماشا می‌کند، گر چه سوراخ کفش هایم تحمل این باران را ندارند. نمی دانم از کجای راه رسیدم به این غزل بی نظیر حافظ که 

خرقه زهد و جام می گرچه نه در خور هم اند

این همه نقش می زنم از جهت رضای تو

تا به این کافه که تازه واشده برسم، مریم گلی خوابش برده. من در فکر این زندگی درویشی بودم که شکر خدا داریم و فکر اینکه نکند هجرت بعدی این صفای درویشی و خرسندی را از ما بگیرد. لذتی دارد عالم گمنامی، اگرچه گاهی غربت و تنهایی آزارت می دهند و خیال اینکه شاید کاری از دست تو بر بیاید و مثل همان شمع شهید چمران بتوانی دور و برت را روشن کنی. خوبی عالم درویشی این است که دست و بال آدم گیر نیست. به قول سلمان فارسی سبکباری و رهایی. وقتش که برسد همه زندگی ات را در چهار تا چمدان می پیچی و کوچ می کنی. 

اما بزرگترین مزیت زندگی در غرب برای من همین فنجان قهوه است که دارم آرام می نوشم و اینکه کسی کاری به کارم ندارد و آزادم از شرّ آدم های فضول، و اینکه در غرب متن بر حاشیه غلبه دارد، اینکه دین اسباب کاسبی نیست و هر چیز حساب و کتابی دارد و زندگی قاعده و قانونی. 

می اندیشم اگر من مثلا استاد فلان دانشگاه صنعتی در کشورم بودم آیا باز هم می توانستم با این کفش سوراخ و این پیراهن آدیداس سر کلاس بروم؟ آیا در خاک من زنجیر سنت آنقدر سنگین است که سقف پرواز آدم ها را کوتاه می کند؟ شاید کسی باید همین چیزها را به ما یاد بدهد که آزاد زندگی کنیم و آزاده باشیم...

گل گلی بیدار شد

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مطالبی را که مطرح فرمو ده اید منهم قبول دارم ولی منظور من اینست که متاسفانه برخی محاسن ومعایب توامان یا به قول عوام در هم هستند ...یعنی وقتی من به زندگی همسایه سرک میکشم علاوه بر ازار دادنش یک روز هم متوجه بیماری یا مشکلش میشوم ...در جامعه کنونی در شهر های بزرگ که کسی به کسی کار ندارد ما نه از خوشی هم خبر داریم نه از ناخوشی ....اگر چه شخص خود من ترجیح میدهم در غار تنهایی باشم و همسایه دیوار به دیوارم را هم به زور میشناسم...این مطالب برداشت من از روابط اجتماعی بود نه نظر شخصی اقای دکتر شما به دلیل تحصیلات مهندسی واقامت در کانادا طبعا از این امور بیشتر مکدر میشویدچون مهندسین ضابطه مند تر هستند .... ولی اگر واقعا قصد برگشت دارید زودتر این کار را بکنید زیرا هر چه اقامت طولانی تر بشود اداپته شدن بعد از مراجعت بسیار سخت تر خواهد شد اگر چه صلاح مملکت خویش خسروان دانند

خانوم مهندس

ديكه دكتر كفش پاره رو كوتاه بياين شخصا اكه ببينم كفش استادم پاره است چند تا چيز به ذهنم ميرسه: 1. استاد شلخته است 2. استاد كفش نداره و وقت نداره بره كفش بخره!! 3. استاد زن شلخته اي داره 4. استاد پول نداره بره كفش بخره!!!!!! 5. خب منظور استاد از پوشيدن كفش پاره چي بوده! حتما ميخواسته بكه خيلي ساده زيسته و صوفي مسلك و دست از دنيا شسته! 6. استاد حواسش نيست و نميدونه كه كفشش پاره است 7. آخرم به اين نتيجه ميرسم اصلا به من چه حتما دوست داشته كفشش پاره باشه حالا كلي استاد در اثناي (!) تفكرات من , حرف زدن به جاي اينكه جان كلامش رو درك كنم دنبال حل معماي كفش پاره استاد بودم تازه خيلي لطف كنم به كسي نكم كه ديدم كفش استاد پاره است نميدونم اب و خاك ادم و فضول ميكنه, يا زنتيك, يا تربيت خونوادكي يا اجتماع, يا كمرنك شدن ارزش ها و ارزش شدن ضد ارزش ها

ما خانوما کمتر اهل طنز هستیم .....خانوم مهندس من که از خنده روده بر شدم خوش به حالت که اینقدر شادابی

صبا

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است خدا رو شکر که خدایتان منعمتان گردانده به درویشی و خرسندی. همانطورر که خودتون هم واقفید میشه تو ایران هم اینجوری زندگی کرد فقط باید چند صباح اول انرژی زیادی رو صرف مقاومت و نشنیدن کرد. بعدش همه عادت می کنند.

سلام

صدای باران زیبا ترین ترانه ی ” خداست “که طنینش زندگی را برای ما زیبا تر می کندنکند فقط به گل الوده گی کفش هایمان بیندیشیم . . .[قلب]

عابر ناشتاس

ss در جوار بارگاه امام رصا نایب الزیاره هستم اقای دکتر شمع بودن مثل شهید چمران هم بسبار دشوار و در عین حال شیرین است همان گونه که او در این راه ازهمسر عزیز و فرزندان دلبندش گذشت .... ایران علاوه بر دانش و توانایی های علمی به ایمان وژرف اتدیشی شما بخصوص برای نسل جوان نیازمند است...شاید اسماعیل شما ابن باشد

مهدی

سلام آقا محمد دیروز دو سه ساعتی قم بودم. نمی دانم چرا اما روبروی ضریح که رسیدم به یاد شما افتادم.

میترا

" ... شاید کسی باید همین چیزها را به ما یاد بدهد که آزاد زندگی کنیم و آزاده باشیم... " اندرین شهر قحط خورشید است

رضا

سلام. کاملا با حرفهات موافقم. اینجا خیلی آدم ها آنقدر در بند چشم و هم چشمی و رقابت با همدیگه هستند که گاهی اوقات حس می کنی هدف از زندگی رو فراموش کردن. شکی نیست که ما از برگشتنت خیلی خوشحال می شیم. اما فکر کنم خودت هم میدونی باید خیلی مسائل رو در نظر بگیری. ار زمانی که شما هجرت نمودی اینجا خیلی عوض نشده اما شما حتما تحول های فکری زیادی داشتی. پرنده ای که یک بار لذت پرواز رو چشید نمیتونه برگرده تو قفس کتار پرنده هایی که جز آب و دانه از زندگی چیزی نمی دونن زندگی کنه ... شاید بد نباشه یک سال آزمایشی بیای اینجا و ببینی هنوز میتونی با شرایط کنار بیای.

saleh

فخار جان ایوللو در موسیقی یک هنری هست به نام مودولاسیون جوری که اینجا نمی تونم شرح بدم ولی در متنی که نوشتی از جمله "اما بزرگترین مزیت ... انگار مودولاسیون اجرا کرده باشی به قول فوتبالیستای شیرازی او وردیمون