ایوان نه تو

از خوبی های روزهای بلند تابستان آن دو ساعت قبل از غروب است اگر آدم قدرش را بداند و وقت داشته باشد که با خودش خلوت کند. برزخی است میان سپیدی روز و سیاهی شب. تیغ آفتاب در غلاف رفته و سایه ها بلند شده اند. نسیم گاه گاهی می وزد و سکوت و آسایش بر همه جا سایه افکنده. خیابان ها خلوت شده اند و پیاده روها نفس می کشند. جان می دهد که روی نیمکتی بنشینی و کتابی دلخواه را ورق بزنی، یا با عزیزی در کافه ای بی سقف چای بنوشی، یا گوش هایت را بسپاری به زیر و بم آهنگی دلنشین در ماهور: 

با همه عطر دامنت آیدم از صبا عجب

کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند ...

این تن خاکی باز هوای آسمان کرده، اما دستش خیلی کوتاه است. کاش مثل آن دخترک داستان بودم که دلش می خواست با ماه بازی کند. یک شب به بابایش گفت ماه را برای من به خانه بیاور. پدرش نردبانی بلند بر بالای بلندترین کوه گذاشت و ماه را از آسمان برایش چید.

دنیا پیچیده تر از حوصله من است.

 

من این ایوان نُه تو را نمی دانم! نمی دانم!

من این نقاش جادو را نمی دانم! نمی دانم!

چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری

که این بازار و این کو را نمی‌دانم! نمی‌دانم!

دکان نانبا دیدم که قرصش قرص ماه آمد

من این نان و ترازو را نمی دانم! نمی دانم!

 

پی نوشت:

نانبا همان نانوا ست

/ 7 نظر / 45 بازدید
صبا

سلام، عنوان یادداشت رو وقتی صفحه باز شد به خطا ایران دیدم و نه ایوان. خوشحال شدم که بالاخره دارید تشریف میارید ایران.

کار خوب

امام علی علیه السلام : اگر بردبار نیستی ٬ خود را بردبار جلوه بده ٬ زیرا کمتر کسی است که خود را شبیه گروهی کند و به زودی یکی از آنان نشود . نهج البلاغه٬ حکمت ۲۰۷

صبا

چون می دونستم ایران آماده نیست، خوشحال شده بودم، فکر کردم اوضاع اندکی تغییر کرده و آمادگی پذیرش نخبگان و دلسوزانش رو داره! امیدوارم به همچین روزی برسیم.

ان شاء الله حل بشه... بعضی وقتا احساس می کنم گاهی استخاره ای کردم یا تفالی زدم که با اون سر کار رفتم ، در آن موقعیت به نفع من بوده که تعبیر خاصی و رفتار خاصی کنم که شاید بعدها متوجه شدم که تعبیر نادرست در درازمدت به نفع من بوده... امیدوارم متوجه منظورم شده باشید... نمیدونم یعنی خدا ممکنه بنده هاشو سر کار بذاره؟ [زبان]

سوما

سلام عیدتون مبارک. امیدوارم به برکت این روز عزیز، عیدی شایسته‌ای بگیرید آدم همین طوری است، حوصله کم می‌آورد در برابر رنجی که دنیا را در بر گرفته. ان‌شاءالله که روزها به بهترین شکل بر شما بگذرد

زهرا

سلام. خیلی اتفاقی سایت شما رو دیدم.دنیای من خیلی شبیه دنیای شماست اما من مثه بچه آهویی دور از مادر ازاساتید و کلاسهای خوبم جدا شدم وبعد از مهاجرت به ونکوور احساس تنهایی میکنم .لطفا مطالبتون رو کاملتر بنویسید...فقط به نکته ی کوچکی از کلاسهاتون اشاره کرده اید کاش میشد یه مبحث رو کاملتر بنویسید که ما هم از همون جامی که شما نوشیده اید جرعه ای بنوشیم و برای اندک زمانی سیراب..

سارا

سلام .واقعا خیلی قلم زیبایی دارید از اینکه شعرای مولانا رو هم استفاده کردین خیلی لذت بردم. عالی